X
تبلیغات

فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

تویسرکان

تویسرکان
 
تویسرکان ، بهشت غرب ایران

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم مرداد 1391 توسط سها

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم تیر 1391 توسط سها
حجاب و عفاف از ضروریات دین مبین اسلام محسوب شده و علما و بزرگان دین نیز بر حفظ آن تأکید دارند؛ پاسخ 9 مرجع تقلید شیعیان جهان به 14 استفتاء درباره ضرورت و نوع حفظ حجاب و عفاف در مردان و زنان نیز نکات مهمی را بیان کرده است.
به گزارش جهان به نقل از مهر، 21 تیرماه در تقویم رسمی جمهوری به عنوان روز حجاب و عفاف نامگذاری شده؛ روزی که شورای فرهنگ عمومی کشور به مناسبت سالروز قیام مردم مشهد علیه کشف حجاب و حمله رضاخان قلدر به متحصنان متدین در مسجد گوهرشاد، همجوار حرم رضوی، 21 تیر را به این نام انتخاب کرده است. 
 
قیام مردم مشهد و واقعه مسجد گوهرشاد در مقابله با کشف حجاب، مصداق بارز مبارزه با منکری است که هنوز متأسفانه آثار شوم آن در کشور وجود دارد.
 
برخی گمان می کنند که حجاب و عفاف مختص بانوان است ولی در بسیاری از آیات و روایات مذهبی و کلام بزرگان تأکید شده که این امر مهم دینی و انسانی، فقط برای زنان نیست و مردان نیز باید در حفظ حجاب و عفافشان بکوشند.
 
مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید
 
مسئول شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی شهرستانهای استان تهران از اواخر دهه 1370 هجری شمسی با ابتکاری جدید، کتابی ارزشمند به بازار نشر کشور ارائه کرد که با استقبال بی سابقه ای روبرو شد و خیلی زود به چاپهای دهم و بیستم رسید که همین استقبال باعث شد تا مجلدات بعدی این کتاب در سالهای بعد نیز وارد چرخه نشر کشور شود.
 
حجت الاسلام سیدمحسن محمودی در جلدهای ششگانه کتاب "مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید" که آخرین آنها در آذرماه سال 90 منتشر و مجلدات گوناگون آن به سه زبان اردو، عربی و انگلیسی ترجمه شده، در مورد بیش از 712 موضوع مربوط به جامعه امروزی از مراجع عظام تقلید مسلمانان جهان فتوا گرفته است.
 
امام جمعه موقت ورامین که پژوهشگر و محقق برجسته و عضو هیئت علمی دانشگاه نیز هست،با توجه به اهمیت حجاب و عفاف در جامعه امروزی و معضلات فرهنگی و اجتماعی که از این بابت به مردم تحمیل می شود، در خصوص حجاب و عفاف در مردان و زنان استفتائاتی از 9 مرجع تقلید در سالهای دور و نزدیک داشته که در این مجال کوتاه، تنها 14 استفتاء از مجلدات ششگانه "مسائل جدید از دیدگاه علما و مراجع تقلید" به همراه فتاوای حضرات آیات عظام خامنه ای، صافی گلپایگانی، تبریزی، سیستانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی، سبحانی و آیات فقید عظام مرحوم بهجت و فاضل لنکرانی در معرض دید علاقه مندان قرار می گیرد:
 
1- آیا حجاب از ضروریات دین است؟ حکم کسانی که به آن بی اعتنایی می کنند، چیست؟
 
آیت الله خامنه ای:اصل حجاب، ضروری دین محسوب است و بی اعتنایی به اصل حجاب و عدم رعایت آن معصیت و گناه است.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: اصل وجوب حجاب فی الجمله از ضروریات اسلام است و منکر آن مرتد است ولی بی اعتنایی به آن با عدم انکار وجوب آن، فسق است.
 
آیت الله تبریزی: اصل حجاب برای زنان از ضروریات دین است و حکم کسانی که به آن بی اعتنایی نمایند حکم بی اعتنایی به سایر تکالیف دینی است.
 
آیت الله سیستانی: اصل حجاب از مسلّمات شریعت است و در قرآن آمده است ولی کسانی که توجه به وضوح آن ندارند، انکار آنها مستلزم انکار نبوت نیست و بی اعتنایی، عملی گناه است.
 
آیت الله مکارم شیرازی: آری حجاب از ضروریات دین است ولی انکار آن برای کسانی که از ضروری بودن آن آگاهی ندارند، موجب ارتداد نمی شود.
 
آیت الله بهجت(ره): بی اعتنایی به حجاب گناه است و داشتن حجاب واجب است.
 
2- امروز حرکت خزنده ای بر علیه چادر که یک حجاب ملی و سنتی است آغاز شده است، خواهشمندیم نظر مبارک را در این مورد مرقوم فرمایید.
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): سزاوار است خانمها از چادر استفاده کنند چون چادر در کشور اسلامی ایران از مظاهر و شعائر اسلام می باشد و با حفظ این شعار سعی کنند بانوان محترم حرکت مورد سئوال را خنثی کنند.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: چادر بهترین پوشش برای خانمها است، چون تمامی مفاتن بدن را می پوشاند. خانمهای مسلمان باید آداب و سنن اسلامی را در لباس پوشیدن مراعات کنند و از تجدد گرایی مضر پرهیز کنند.
 
آیت الله بهجت(ره): چادر حجاب پسندیده است.
 
آیت الله سیستانی: چادر حجاب بهتر است و سزاوار نیست زنهای مؤمن بدون چادر خارج شوند.
 
آیت الله مکارم شیرازی: حجاب یکی از قوانین مسلّم اسلام است و اساس آن، پوشاندن بدن و موها غیر از صورت و دستها تا مچ است ولی بی شک، چادر حجاب برتر است.
 
آیت الله تبریزی: پوشیدن بدن بر زن واجب و بهترین نوع پوشش واجب، همان چادر مشکی است که زنهای مؤمنه خود را با آن می پوشانند.
 
3- عده ای همراه با تبلیغات فرهنگی دشمن در روزنامه ها و سخنرانی هایشان می گویند چادر مشکی برای بانوان مکروه است و باید پوشش جدید مانند مانتو و کت و دامن با رنگهای متنوع جایگزین چادر مشکی شود؛ آیا چنین حرف و اقدامی صحیح است یا خیر؟
 
آیت الله خامنه ای: این صحبت صحیح نیست و بهترین حجاب پوشش چادر است و چادر سیاه هم بی اشکال است و کراهت ندارد.
 
آیت الله تبریزی: زن باید بدن خود را در غیر وجه و کفین، از نامحرم بپوشاند و نیز باید زینت خود را بپوشاند و لباسی که زینت حساب می شود باید آن را هم بپوشاند و با چادر بهتر می تواند بدن و زینت را بپوشاند و چادر سیاه مثل عبای سیاه کراهت ندارد.
 
آیت الله بهجت(ره): این اقدام باطل است.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: نظر مذکور صحیح نیست و مفاسد بسیار دارد. متأسفانه در این زمان عده ای اصرار بر آشکار شدن مفاتن زن و خروج او از ستر و عفاف که حفاظ شخصیت و ارزش و متانت اوست، دارند؛ مع الاسف می خواهند این امر را اسلامی جلوه دهند، در حالی که اسلامی نیست.
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): چادر مشکی بهترین نوع حجاب است و پوشیدن لباسهایی که جلب توجه کند، حرام است.
 
آیت الله مکارم شیرازی: با توجه به اینکه در حال حاضر رنگ مشکی برای حفظ پوشش زنان بهتر است، کراهت آن ثابت نیست.
 
4- الف) پوشیدن جوراب نازک و بدن نما برای خانمها در بیرون از منزل و انظار نامحرمان چه صورتی دارد و بیرون گذاشتن موهای سر از چادر در مقنعه توسط خانمها در دید نامحرمان چگونه است؟
 
آیت الله خامنه ای:پوشیدن بدن از نامحرمان بر زن واجب است و چنین جورابهایی برای حجاب شرعی واجب کفایت نمی کند و پوشیدن تمام موی سر در برابر نامحرمان واجب است.
 
ب) آرایش زنان در خیابانها و بیرون گذاشتن مقداری از موها و پوشیدن جوراب بدن نما و لباسهای محرک چه صورتی دارد؟
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): حرام است.
 
آیت الله بهجت(ره):حرام است.
 
آیت الله صافی گلپایگانی:حرام است.
 
آیت الله مکارم شیرازی:بدون شک جایز نیست.
 
آیت الله تبریزی:جایز نیست.
 
آیت الله سیستانی:جایز نیست.
 
ج) پوشیدن جوراب نازک برای خانمها در مقابل نامحرم چه صورتی دارد؟ آیا با پای بدون جوراب، حضور در مقابل نامحرم جایز است؟
 
آیت الله خامنه ای: جوراب نازک اگر به گونه ای باشد که جوراب محسوب نمی شود، حضور با چنین جورابی در حضور نامحرم جایز نیست.
 
آیت الله بهجت(ره): خیر، جایز نیست.
 
آیت الله مکارم شیرازی: الف: اگر به قدری نازک باشد که پای آنها معلوم باشد برای پوشیدن کافی نیست.ب: سزاوار است کف و روی پای خود را نیز بپوشاند.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: هیچ یک از دو مورد جایز نیست.
 
آیت الله سیستانی: جایز نیست.
 
آیت الله سبحانی: جایز نیست.
 
5- در صورتی که زن می داند مرد نامحرم به قصد لذت به صورت و دستهای معمولی زینت نشده او نگاه می کند، در این فرض پوشاندن صورت و دستها لازم است یا خیر؟
 
آیت الله خامنه ای: در فرض مذکور باید حتی وجه و کفین خود را هم بپوشاند.
 
آیت الله بهجت(ره): پوشاندن دست و صورت مطلقاً بنا بر احتیاط لازم است.
 
آیت الله تبریزی: بلی در این صورت بنا بر احتیاط، پوشاندن لازم است.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: دست و صورت بنا بر احتیاط واجب باید پوشیده شود(جامع الاحکام 2/165).
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): بلی پوشاندن آن لازم است.
 
6-الف) پوشیدن مانتوهای کوتاه، تنگ و رنگارنگ با رنگهای روشن که جلب نظر نامحرم را می کند چه صورت دارد؟ متأسفانه در برخی شهرها آموزش و پرورش پوشیدن مانتوها با رنگ روشن را توصیه می کند.
 
آیت الله بهجت(ره): هر چه جلب نظر نامحرم کند، جایز نیست.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: با فرض اینکه نظر نامحرم را جلب کند در مرآ و منظر نامحرم جایز نیست.
 
آیت الله تبریزی: چنانچه زن لباسی بپوشد که زینت حساب شود، باید آن لباس را هم از نامحرم بپوشاند.
 
آیت الله سیستانی: لازم است که آن را از نامحرم بپوشانند.
 
آیت الله مکارم شیرازی: در صورتی که تنگ و چسبان و زینتی نباشد و تمام بدن زن به جز گردی صورت و دستها تا مچ پوشیده باشد، اشکالی ندارد ولی چادر حجاب برتر است.
 
ب) پوشیدن مانتوهای تنگ و کوتاه توسط زنان که حجم بدن آنها پیداست، از نظر شرعی چه صورتی دارد؟
 
آیت الله خامنه ای: اگر موجب جلب توجه نامحرم یا باعث فساد و ارتکاب حرام گردد جایز نیست.
 
آیت الله بهجت(ره): اگر موجب ریبه باشد حرام است.
 
آیت الله مکارم شیرازی: جایز نیست.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: پوشیدن مانتو به نحو متعارف امروز کافی نیست علاوه بر اینکه مانتو مفاتن بدن و برجستگیهای آن را نمی پوشاند و در انظار اجانب مَعرَضیَّت برای فساد دارد و صورت و دست هم پوشیده نمی شود و بهترین پوشش چادر است که تمام مفاتن بدن را از نظر نامحرمان حفظ می کند.
 
آیت الله سیستانی: پوشاندن آن از نامحرم لازم است.
 
آیت الله سبحانی: حجم بدن زن باید پوشیده باشد.
 
7- حضور زنان در کوچه و بازار، بدون وجود ضرورت و سر و کار داشتن بیش از حد با نامحرمان چگونه است؟
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): مناسب نیست، بلکه در بعضی موارد جایز نیست.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: خلاف سنن اسلامی و التزام به عفت و پرهیز از اختلاط با بیگانه است.
 
آیت الله تبریزی: مقتضای عفت آن است که از صحبت با نامحرم در غیر موارد حاجت پرهیز نماید و نیز در کوچه و بازار در صورتی که در معرض نگاه نامحرم باشد به غیر از مقدار حاجت و ضرورت مکث ننماید.
 
آیت الله بهجت(ره): جواز و عدم جواز، دائر مدار اشتمال بر حرام و عدم آن است.
 
آیت الله سیستانی: اگر با رعایت احکام شرع باشد اشکال ندارد اگر چه بهتر ترک است.
 
آیت الله مکارم شیرازی: در برخورد و گفتگو با نامحرمان به گفتگوهای عادی اکتفا کنند.
 
8- در مجالس عروسی و زنانه، زنان لباسهایی را می پوشند که نیمه عریان بوده و روز به روز هم این پوششها رقیق تر و نامناسب تر می گردد. پوشش این لباسها که غالباً الگوگیری از مدلهای غربی و کفار می باشد اگر تشبه به کفار محسوب شود، چه صورتی دارد؟
 
آیت الله مکارم شیرازی: این گونه پوششها از نظر شرعی اشکال دارد حتی اگر در مجالس زنان باشد.
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): اگر عرفاً تشبه به کفار باشد حرام است و الا مناسب نیست که زنان حتی در بین خود از این لباسها که باعث از بین رفتن حیا می شود، استفاده کنند.
 
آیت الله سبحانی: هر گاه مایه فساد و یا ترویج فساد است خودداری کند. توصیه این است که انسان از غربزدگی به جایی نمی رسد و پوشیدن لباس غربیان مایه ترقی نیست، سبب ترقی، علم و ایمان است.
 
آیت الله نوری همدانی: تقلید از غرب کار صحیحی نیست و بر زنان لازم است مسئله پوشش اسلامی را کاملاً رعایت نموده و خود را از نامحرم حفظ نمایند.
 
9- اگر مردی همسرش را به حجاب اسلامی ملزم نکند آیا فاسق محسوب می شود؟
 
آیت الله خامنه ای: فی نفسه موجب فسق نیست.
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): طبق شرایط و مراحل امر به معروف و نهی از منکر عمل کند.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: اگر در این خصوص بی تفاوت باشد فاسق است.
 
آیت الله مکارم شیرازی: واجب است امر به معروف و نهی از منکر را در این زمینه عمل کند.
 
آیت الله تبریزی: وظیفه هر شخصی است که اهل و عیال خود را از گناهان باز دارد و بدون احراز عدم عذر با احتمال صحت نمی توان کسی را فاسق دانست.والله العالم.
 
آیت الله سیستانی: صرف عدم الزام موجب فسق نیست.
 
آیت الله بهجت(ره): اگر در حجاب نداشتن او شریک باشد مثل اینکه به او اجازه خروج از منزل را بدهد، بله فاسق می شود.
 
10-آرایش زنانه توسط مردان مثل زیر ابرو برداشتن یا بند انداختن صورت و امثال آن چه صورت دارد و کسب درآمد از این راه چگونه است؟
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): اگر عرفا آرایش جنس مخالف تلقی شود جایز نیست و درآمد آن هم جایز نیست.
 
آیت الله صافی گلپایگانی: جایز نیست و اجرتش نیز حرام است.
 
آیت الله مکارم شیرازی: همه اینها حرام است.
 
آیت الله تبریزی: آرایش زن توسط مرد حرام است و اگر مرد خودش را همانند زنان بیاراید، باید بداند که از اموری که به فساد جامعه و دعوت به گناه و پستی مؤمن و احیاناً مَعرَضیَّت انجام کبائر یا عمل برخلاف احتیاط واجب می انجامد، باید پرهیز شود و درآمد آن کار حلال نیست.
 
آیت الله بهجت(ره): تشّبه مرد به زن جایز نیست و درآمد آن هم به حکم آن است.
 
آیت الله سیستانی: جایز نیست.
 
11- آرایش سر و صورت توسط مردان با الگوگیری از مدلهای غربی و ماهواره ای چه صورتی دارد و کسب درآمد آرایشگران از این راه چگونه است؟
 
آیت الله مکارم شیرازی: این گونه کارها از نظر شرعی خالی از اشکال نیست.
 
آیت الله فاضل لنکرانی(ره): اگر عرفاً تشبّه به کفار باشد یا مفسده دیگری بر آن مترتب شود جایز نیست.
 
آیت الله سبحانی: هر گاه عنوان تشبّه به کافران پیدا کند حرام است.
 
آیت الله نوری همدانی: تشبّه به آنان کار صحیحی نیست، مسلمانان نباید از غرب تقلید کنند.

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و سوم تیر 1391 توسط سها
به مناسبت روز حجاب و عفاف

گروه فرهنگي:كمتر كسي هست كه «مروه الشربيني» را نشناسد. شهيده حجاب كه در دادگاهي در آلمان مورد هجوم متهم قرار گرفت و پيش چشمان فرزندش با 18 ضربه چاقو به شهادت رسيد. اما امثال او كم نيستند. كساني كه براي بدست آوردن گوهر حجاب سختي هاي زيادي كشيده اند و حتي حاضر شده اند جانشان را هم بدهند. از ميان همه افرادي از اين دست، شايد خواندن چند روايت زير كافي باشد تا وسط «دعواي كار فرهنگي مهمتر است يا برخورد انتظامي»، كمي قدر اين ويژگي دينمان را بدانيم.

1. اگر بخاطر حجابم كشته شوم شهيدم؟

یک روز جلو در موسسه در نيويورك دختر خانم جوانی جلوی من را گرفت و اظهار داشت: می خواهد مسلمان شود چند بار تعدادي كتاب درباره اسلام به او دادم تا مطالعه كند. بعد از اين یک روز همین دختر با عصبانیت وارد موسسه شد و گفت: اگر همین الآن شهادتین را برایم نخوانید، داخل شهر می روم، داد می زنم و اعلام می کنم من مسلمان هستم تا همه متوجه شوند و به این طریق اسلام می آورم، شور و اشتیاق این دختر موجب شد تا به او قول دهم تا در مراسم جشن میلاد امام حسین(علیه السلام)در موسسه؛ ایشان بیایند و مراسم تشرف به اسلام را برگزار کنیم.

روز میلاد امام حسین(ع) مراسم جشن برگزار شد و شیعیان زیادی هم در جلسه شرکت کردند، به عنوان یک میان برنامه اعلام کردیم یک دختر فرانسوی مقیم نیویورک با اطلاع و آگاهی دین اسلام و مکتب تشیع را برگزیده و مراسم تشرف الان برگزار می گردد.

در این میان شخصی از داخل جمعیت بلند شد و گفت: اصلا این دختر از اسلام چه می فهمد که می خواهد مشرف بشود؟بنده هم سئوالی مطرح کردم و گفتم هرکس جواب را می داندپیرامون آن توضیح دهد. هیچ کس جوابی نداد! سئوال را از این دختر پرسیدم مطالبی پیرامون آن به جمع ارائه داد. سپس در جلو جایگاه قرار گرفت، پس از اقرار به شهادتین و ارائه عقاید به او، اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او خوانده شد. رسما به اسلام و مکتب تشیع گروید و نام او را "رقیه" نهادیم.

چند روزی گذشت تا این که همین دختر را با حجاب کامل اسلامی همراه با مرد و زنی که به نظر پدر و مادرش بودند در خیابان جلوی موسسه با ما برخورد نمودند.

آن مرد و زن با زبان فرانسوی شروع به سر و صدا کردند كه چرا دختر ما را مسلمان نموده اید؟ به او بگویید حجابش را بردارد...!  سر و صدا باعث شد عده ای دور ما جمع شوند. در همان وضعیت احساس کردم این دختر تازه مسلمان شده الآن در شرایط سختی است و خیال کردم دارد خجالت می کشد. به موسسه رفتم و زنگ زدم ایران دفتر آیت الله مظاهری و پرسیدم: آیا در چنین شرایطی اگر اصل دین شخص در خطر باشد شما اجازه می دهید روسری را بردارد؟ ایشان فرمودند: اشکال ندارد.

به سرعت برگشتم و به این دختر گفتم: با یکی از مراجع صحبت کردم و در مورد شما فرمودند: اگر دین شما در خطر است، اشکال ندارد و شما می توانید روسری را بردارید.

دختر تازه مسلمان در جواب به من گفت: این حکم از احکام ثابت و اولیه است یا از احکام ثانویه و بنا بر ضرورت است؟
گفتم : از احکام ثانویه می باشد.

به سرعت پرسید: اگر روسری خود را برندارم و به خاطر حفظ حجاب کشته شوم آیا من شهید محسوب می شوم؟
گفتم: بله.

گفت: ولله روسری خود را برنمی دارم هر چند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.

(خاطره اي با تلخيص از حجت الاسلام دکتر مرتضی آقا تهرانی كه در دوران اقامت آمریکا، امامت جمعه شهر نیویورک و مسئولیت موسسه اسلامی آن شهر را به عهده داشت.)


2 .پدرش تاب حجابش را نداشت، او را كشت!

وقتي در سال ۱۹۸۰ در ترکیه و در خانواده‎ای لاییک به دنیا آمد طبيعي بود كه تحت تاثير فضاي حاكم بر خانواده باشد. اما او از 16 سالگي بناي مخالفت با اعتقاد خانواده اش را گذاشت.

«جواهر چاغلایان» طرز تفکر خانواده اش را زير سوال برد و آن ها را مورد انتقاد قرار داد که: این زندگي که در پيش گرفته اند مشکل دارد و قطعا خدا انسان ها را براي چند روز، خوب زند گي کردن و خوب پوشيدن و خوب غذا خوردن نيافريده پس آفرينش، يک حکمتي دارد که ما از آن غافلیم.

تمسخر و متلك‌هاي خانواده اش باعث نشد تا او از راهي كه تازه پيدا كرده بود برگردد. راهي كه او را مجبور كرد به خارج از كشور برود تا بتواند حجابش را هنگام تحصيل حفظ كند. درسش هم آنقدر خوب بود كه بتواند اينكار را انجام دهد و چند سال بعد در رشته پزشکي فارغ التحصيل شده و به ترکيه برگردد و مشغول طبابت شود. ولي آزار و اذيت‌هاي خانواده باز هم شروع شد. مخصوصا از طرف پدر که: تو با اين افکار مسخره ات ما را بي آبرو کردي، با اين پوشش مسخره و دهاتي ات ما را در بين دوستانمان کوچک، و با اين نماز خوندن ها آرامش ما را از ما گرفتي و کساني را به خانه مي آوري که ما هميشه از آنها فرار مي کرديم!

بحث ها ادامه داشت تا اينکه روزي پدر با یک اسلحه به مطب دکتر جواهر آمد و از او خواست حجابش را بردارد. بحث و جدل بالا گرفت و پدر او را تهديد كرد که شليک خواهد کرد. جواهر ابتدا سعي كرد پدر را آرام كند. اما وقتی با پافشاری پدرش مواجه شد از ترس جانش از مطب فرار كرد و به خيابان رفت. اما عصبانيت پدر جواهر از حجاب و تعتقادات او آنقدر مي شد كه او را در خيابان هم دنبال كند و...

جواهر شهيد شد و دو نفر ديگر هم كه مي خواستند از او دفاع كنند زخمي شدند.


3. آنقدر بر روي روسري‌ام تف مي كردند كه خيس مي‌شد و مجبور بودم عوضش كنم

12 سال بيشتر نداشتم. براي نخستين بار مي‌خواستم با روسري به مدرسه بروم؛ هيجان زده بودم و خوشحال از انتخابم. وارد اتوبوس مدرسه شدم از همان اتوبوس‌هاي زردي كه سرويس بچه مدرسه‌اي‌ها بود. غوغايي در اتوبوس بر پا بود من كه وارد شدم ناگهان همه ساكت شدند و به من نگاه كردند ناگهان از ته اتوبوس پسري فرياد زد:"اونو نگاه كنيد يك پارچه روي سرش انداخته" و بقيه به تبعيت از او مرا هو و به سمتم آشغال پرت كردند. در اتوبوس باز بود و من هنوز فرصت فرار داشتم اما لحظه‌اي با خودم فكر كردم امروز فرار كنم فردا چه؟ بالاخره كه بايد مدرسه بروم پاهايم سنگين شده بود؛ به سختي خودم را به اولين صندلي اتوبوس رساندم ترسيده بودم براي همين شروع به راز و نياز با خداي خودم كردم تا كمكم كند و بتوانم حجابم را حفظ كنم. وقتي رسيديم به مدرسه متوجه شدم روسريم خيس شده بعدا يكي از دوستانم گفت پسرا يكي يكي به سمت من مي‌آمدن و آب دهان روي روسرييم مي‌انداختن و اين ماجرايي بود كه هر روز از خانه تا مدرسه براي من تكرار مي‌شد و من مجبور بودم هر روز با خودم دو روسري ببرم چون روسريم هميشه خيس از آْب دهان مي‌شد.

اينها را خانم زهرا گنزالس مي گويد؛ مسلمان شيعه آمريكايي. او حكايت مسلمان شدن خود را نيز اينگونه تعريف مي كند:

وقتي چهار سالم بود؛ مادرم مسلمان شد. ما مي‌ديديم که عبادت ايشان با ما فرق دارد. مادرم آرام آرام ما را با ارزش‌هاي اسلام آشنا كرد بدون اينكه اجباري در كار باشد. وقتي دوازده سال داشتم مادرم من و خواهر و برادرانم را به اسلام دعوت كرد و ما كه با اسلام تا حدودي آشنا شده بوديم به اسلام روي آورديم. بعد از آن نخستين بار در اواخر پاييز سال 1369 همراه مادر و خواهرم به قصد گذارندن دوره در حوزه علميه قم به ايران سفر و در همان سال نيز ازدواج كردم و همراه همسرم ساكن آمريكا شديم، از سال 1381 تاكنون نيز در مشهد مقدس زندگي مي‌كنم.

4. زلزله آمد، قيامت را نزديك ديدم، با حجاب شدم

راستش من همیشه به نماز خواندن بیشتر از باحجاب بودن اهمیت داده‏ام. فکر می‏کنم از آرامشی که در سجده به دست می‏آید، نمی‏توان چشم‏پوشی کرد. در آن دوره، به حجاب فکر نمی‏کردم؛ مثلاً به حج فکر می‏کردم؛ اما حجاب و این که موی سرم را بپوشانم، فکرم را مشغول نمی‏کرد. در دانشگاه، عضو هیئت علمی بودم و در جامعه و بین مردم، جایگاه مشخصی داشتم؛ همین طور که زینت و آرایش را دوست داشتم و به خودم می‏رسیدم. بدم نمی‏آمد که در نگاه همسرم، زنی زیبا باشم و او مرا دوست داشته باشد. شاید به دلیل جمع بودن همه این عوامل بود که به حجاب فکر نمی‏کردم. این موضوع ادامه داشت تا سال 1999م. که زمین لرزه‏ای بزرگ رخ داد.

شب سوم زمین لرزه، 17 اگوست، در آرموتلو بودم؛ پس‏لرزه‏ها ادامه داشت. ما در حیاط خانه خوابیده بودیم. شبی که 19 اگوست را به 20 اگوست پیوند می‏داد، در من احساسی به وجود آمد که گویی فردا قیامت به پا خواهد شد. پس از نماز عشا، با علاقه، دو رکعت نماز دیگر خواندم و به نیایش با پروردگار پرداخت.

دعا کردم و از خدا خواستم که مردم را مورد بخشش خود قرار دهد. در همان لحظه، در درونم احساس شرمساری کردم و با خود اندیشیدم که از خداوند می‏خواهم جهانیان را ببخشاید؛ اما فرامین الهی را انجام نمی‏دهم و حجاب را رعایت نمی‏کنم. در آن لحظه و از آن شب، تصمیم گرفتم حجاب را رعایت کنم و موهایم را بپوشانم. از آن پس تا کنون، همیشه باحجاب بوده‏ام و هیچ کس موهای مرا ندیده است؛ البته یک مدت یک روسری سر می‏کردم که گردنم دیده می‏شد. آن دوره را شاید بتوان یک دوره گذار نامید. بعدها شروع به رعایت کامل حجاب کردم و حالا بیشترین نگرانی‏ام، رعایت نکردن حجاب است.

نخست‏وزیر ترکیه، به من پیشنهاد کرد که وارد کارهای سیاسی شوم و این چهارمین بار بود که چنین پیشنهادی می‏کرد. من به او گفتم: «آقای اردوغان! من حجاب را انتخاب کردم و سرم را پوشاندم و هیچ وقت هم حجاب را کنار نخواهم گذاشت و به همین خاطر، هیچ‏وقت وارد سیاست نخواهم شد؛ زیرا حجاب برای من، از هر پست و مقامی و هر وزارت‏خانه‏ای یا مشاورت نخست‏وزیری، باارزش‏تر است».

(خانم اميد مريچ جامعه شناس ترك)

5. زني كه بخاطر حجاب به اعدام محكوم شد

هيچكدام از مغازه هاي شهر روسري نداشتند. آخر سر مجبور شد به مغازه پارچه فروشي برود وچند متر پارچه متري بخرد تا اين اولين پوشش حجاب او شود.

خانم هدي كايا اهل شهر مالاتيا تركيه است و در سن 18سالگي با اينكه خانواده او با حجاب مخالف بوده اند با حجاب مي شود.

او در سال 1998 مقاله اي با موضوع حجاب اسلامي مي نويسد و نوشتن اين مقاله باعث مي شود تا او به عنوان مجرم فكري به 2سال زندان محكوم شود هرچند وكلاي او از او مي خواهند كه نوشتن اين مقاله را انكار كند تا از رفتن او به زندان جلوگيري كنند اما قبول نمي كند وبا داشتن پنج فرزند رنج وغربت زندان را به خاطر آرمان وعقيده اش به جان مي خرد. هدي كايا بعد از چند مدت از زندان بيرون مي آيد اما دريك تظاهرات با هدف آزادي حجاب  به همراه سه دخترش دستگير مي شود.

يكي از دخترانش به جرم اينكه سرودي در آن تظاهرات دست جمعي با موضوع آزادي خوانده اند محكوم به يك سال ونيم زندان ودختر ديگرش هم به جرم خواندن دعاي آزادي در آن تظاهرات محكوم به دو سال زندان مي شود. خانم كايا هم به جرم هماهنگ كننده تظاهرات محكوم به زندان مي شود اما بعد از مدتي دادگاه حكم جديدي را صادر مي كند واو و دخترانش وچند زن مبارز ديگر به اعدام محكوم ميشوند.

اين اولين حكم اعدام در جهان بود كه به جرم حجاب صادر مي شد اما طي فشارها واعتراضات، همه از اين حكم تبرئه مي شوند اما هدي كايا  تقريبا چهار سال به زندان مي افتد. او در طي اين سالها با همه زنداني ها وشكنجه ها دست از مبارزه برنمي دارد وتاثير مبارزات را هم اكنون بعد از چندين سال در تركيه مي بينيم.

خانم هدی کایا در کنفرانس غزه به ایران دعوت می شود و در آن کنفرانس بعد از سخنرانی رهبر معظم انقلاب با ایشان دیدار می کند. به گفته ی خود او "از هیجان می خواستم دست ایشان را ببوسم که حضرت آقا عبای خود را روی دستشان می کشند و من عبای ایشان را بوسیدم"

6
با تنفر نسبت به مسلمانان بزرگ شدم اما شیفته زنان محجبه مسلمان بودم

خيلي از ماها فكر مي‌كنيم كه آدم بعد از اينكه مسلمان شد بخاطر اطاعت از دستور اسلام بايد حجاب داشته باشد و اصلا فكرش را هم نمي كنيم كسي به خاطر زيبايي خاصي كه در حجاب ديده است مسلمان شود. نوع اول اگرچه درست و ارزشمند است اما گونه دوم خيلي جذاب و قابل توجه است. متن زير بخش از صحبتهاي خانم ليلا حسن است. زني يهودي كه مسلمان شد.

من 6 سال پیش مسلمان شدم، در جامعه ای بهودی نشین زندگی می کردم، خیلی برایم سخت نبود که به حجاب کامل روی بیاورم، ولی اشخاص مختلف تلقی متفاوتی از ایمان دارند، آنان به زنان یهودی بیشتر از زنان مسلمان احترام می گذارند.

قبل از اینکه مسلمان بشوم، هر چند ما با نوعی تنفر نسبت به مسلمانان بزرگ شده ایم اما همیشه شیفته زنان محجبه مسلمان بودم، آنها را خیلی پاک و با وقار می دیدم، از نظر من آنها زیبایی خاص خودشان را داشتند.

نخستین چیزی که در گرایش به اسلام برایم الهام بخش بود، قرآن بود. خانواده من فکر می‌کردند که با این انتخاب خودم را محروم می‌کنم، چون در فرانسه زندگی می‌کردم و در آنجا حجاب کاملا ممنوع است. با پوشیدن روسری، شما نمی‌توانید به مدرسه و محل کار بروید و از بسیاری از زندگی‌های اجتماعی محروم می‌شوید. برای خانواده من بسیار سخت بود که ببینند من تنها به خاطر پوشدن لباس، زندگی‌ام را به لحاظ اجتماعی به خطر می‌اندازم. از نظر آنها لازم نبود که من مسلمان باشم و لازم نبود که با پوشیدن روسری مسلمانی خودم را نشان بدهم و کافی بود که تنها قلبا به آن ایمان داشته باشم. اما برای من این مسئله مهم بود چرا که در قرآن و بسیاری از سنت‌های پیامبر به اهمیت حجاب و شناخته‌شدن به عنوان مسلمان برای کسب احترام اشاره شده است. و من حاضر نبودم که آن را کنار بگذارم چرا که برای من چیزی بیشتر از پوشیدن لباس است.

منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=131610


فهرست موضوعی: فرهنگ
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم تیر 1391 توسط سها

حجاب قانونی یا بدحجابی عرفی؟!

رسم است وقتی پروژه ای ملی یا طرحی بزرگ در دستور کار نظام قرار می گیرد همه دستگاه ها و رسانه ها آستین ها را بالا می زنند تا با حمایت همه جانبه و تبیین زوایای پنهان و پیدای طرح کذایی مردم را برای همکاری با نهادهای اجرا کننده آماده کنند. مثلا وقتی قرار است طرح کمرشکن ریاضت اقتصادی در بخش های وسیعی از اروپا اجرایی شود عقلا و سیاستمداران را در رسانه ها جمع می کنند تا مردم را قانع کنند که جز این نسخه راهی وجود ندارد، دلایل شان را هم قطار می کنند مقابل چشمان بینندگان تا هر روز که از خواب بر می خیزند تا شب که به رختخواب می روند در همین فضا باشند و اصولا سوالی را بی پاسخ رها نمی کنند.

البته همیشه هستند اندیشمندانی که راه هایی غیر از راهکار اصلی مطرح شده توسط حکومت را در سر می پرورانند. به آنها هم میدان داده می شود اما معمولا طوری مهره چینی می کنند که کلام اصلی سربلند از بحث ها بیرون آید. حتی اگر کل جامعه راهکار غیر را بپذیرند راه همیشه برای انتخاب باز است. در دور بعد انتخابات مردم مختار هستند که گروهی را برگزینند که به رای و نظر شان نزدیک تر هستند.

در مورد مسئله حجاب، بدحجابی یا بی حجابی متاسفانه بر خلاف توصیه های مکرر رهبری، اندیشمندان، سیاسیون و حتی اقشار مختلف جامعه هنوز دولت محترم به این نتیجه نرسیده است که با جامعه مستاصل شده از بی فرهنگی های تظاهر یافته، همراهی کند و احیانا قدمی در راه اجرای قانون بردارد. به تبع آن صدا و سیمای دولتی نیز از برگزاری یک خط کنفرانس یا یک دقیقه برنامه در جهت آماده سازی جامعه برای حرکت به سمت خیرات و برائت جویی از رذائلی که فساد اولین نشانه ظهورشان است، سر باز می زند حتما به این بهانه که دولت "فرهنگ سازی" را مقدم بر اجرای قانون دانسته است.

دولت و صندلی سه پایه و چارپایه

وقتی از دولت مکرم سوال می شود در طول چند سال متمادی که همه گلوگاه های فرهنگ ساز جامعه به دستان پرقدرت و پربرکت شما سپرده شده بود چه اقدامی در جهت نهادینه کردن فرهنگ حجاب انجام داده اید متاسفانه اقدام به فرافکنی شده و با اعلام آمارهایی در مورد میزان خوب بودن مردم ایران طوری زمینه چینی می شود که انگار بنا بر سرکوب و در هم شکستن مردم است و دولت نیز به شدت در برابر چنین خواسته نابجایی قصد مقاومت دارد! یاللعجب! اگر فرهنگ سازی در زمینه بسط و گسترش یک قانون اجتماعی که در همه شئون جامعه از میزان تاثیر گزاری بالایی برخوردار است و به زعم همه کارشناسان فرهنگی پیشگیری کننده از جرائم و جنایت است خلاصه می شود در نصب بیلبوردی با مضمون " زن بی حجاب صندلی سه پایه است و لابد زن با حجاب هم 4 پایه سالم" فاتحه این کار کارشناسی را باید خواند!

آیا ابتدای مسیر فرهنگ سازی این نیست که به دستگاه های مسئول در زمینه مشترک دستور داده شود از نمایش تیپ های آن چنانی و رواج بی حجابی خودداری شود؟ این چگونه فرهنگ سازی در راه بسط "حجاب" و اجرای قانون است که خود مردم را تشویق و ترغیب به مصرف گرایی و افتادن در دام شیطان می کند. بیایید مصداق ها را برای فرهنگ سازان سکان دار کشتی ایرانیت و اسلامیت ذکر کنیم تا همگان دریابند که جامعه آرمانی ما افول داشته است. حجاب در اغلب تله فیلم ها و سریال های ما به صورت بخش نامه ای رعایت می شود اما فرهنگ سازی یعنی ارائه راهکار محجبه زیستن در جامعه ای که چشم اش به الگوهای ساخته و پرداخته ماست.

 

 

در تلوزیون حجاب خانم های باکلاس اغلب به صورت یک شال است که به قول فرمانده نیروی انتظامی کشور به حالت نوار روی سر بازیگر آویزان است و زیر آن یک گردنبند حجاب پوشیده شده است. این نوع پوشش دقیقا یادآور بدحجابی است که در جامعه ملموس است اما برای دور زدن ممیزی های صدا و سیما زیر شال های رنگارنگ کذایی از وسیله ابداعی استفاده شده تا گوش و گردن بازیگر مورد نظر را بپوشاند. ارائه الگو به جامعه یعنی مد کردن طرح هایی که در عین راحتی و سادگی اصل "محجبه بودن" در آنها بزرگ شده باشد و گرنه کدام زن عاقلی یک پوشش تنگ و چسبان مشکی را زیر شال آویزان سر می کند که نه از مولفه راحتی برخوردار است نه محجبه بودن در آن بزرگنمایی شده است؟ بانوان جامعه به دو دسته تقسیم شده اند، دسته اول آنها که چادری یا مانتویی هستند و معتقد به حفظ حجاب اند که اتفاقا اکثریت بزرگ کشوری را تشکیل داده اند. دسته دوم خود تقسیم بندی های متعددی دارد. گروهی بدحجاب نامیده می شوند در حالی که اگر حجاب به عنوان یک قانون اجتماعی نیز مطرح نباشد حاضر نیستند روسری را کنار بزنند و بی حجاب در جامعه حاضر شوند. گروه بعدی زنانی هستند که فقط به صرف رعایت قانون چیزی را روی سرشان می گذارند و هیچ الزامی برای حفظ آن در شرایط آزاد نخواهند داشت. در این دسته عده ای معاند با نظام یا دسته ای حداقلی بدکاره نیز وجود دارد اما اغلب آنها "بایدهای فرهنگی و قانونی" حفظ حجاب را درک نکرده اند یا احیانا با تبیین اشتباه سر و کار داشته اند.

گشت ارشاد

برخورد با بی قانونی وظیفه ضابط است. نظامی در مورد چرایی و چگونگی قانون شدن یک مورد یا مسئله سوال نمی پرسد چرا که خود را در جایگاه قانون گزاری نمی بیند. وظیفه او عمل به دستور است اما فرماندهان به خوبی می دانند که وقتی ضابط به وظیفه خود عمل کند ولی باقی زنجیره های فرهنگ ساز که مسئولیت تبیین قوانین در جامعه را برعهده دارند از وظایف شان سربازنند در راه اجرایی و نهادینه کردن قانون تنها خواهد ماند.

ضابط محکوم به اجرای قانون است مادامی که تغییری در آن ایجاد نشود. این خلاف است که از نیروی انتظامی بخواهیم چشم را بر روی بی قانونی که در پایتخت تبدیل به ناهنجاری شده است، ببندد. هیچ کدام از مسئولینی که اکنون وظایف شان را در قبال قانون اجتماعی و دینی حجاب انجام نمی دهند حاضر نیستند تبعات ناهنجاری های اخیر رخ داده در جامعه را بپذیرند. یعنی اگر به طور خاص صحبت کنیم شخص رئیس جمهور به هیچ وجه نخواهد پذیرفت مسئولیت تجاوز به عنف صورت گرفته به بانوی بدحجاب ساکن شهر ری را قبول کند در حالی که زیرمجموعه وی به خوبی می دانند عاقبت همه گیر شدن یک ناهنجاری عمومی چیست! در این جور موارد رسم است که صحبت از تشدید گشت های پلیسی می شود تا "امنیت" در جامعه حکم فرما شود در حالی که امنیت زاییده اجرای قانون است. اگر قوانینی که متفکران و اندیشمندان بعد از ساعت ها تفکر برای امن شدن جامعه وضع کرده اند را به کناری برانیم ناهنجاری ها بروزی همه جانبه خواهند یافت.

رابطه بی حجابی و ناامنی

 ممکن است عده ای بگویند اگر حجاب امنیت زاست چرا در خارج از ایران که این قانون اجرا نمی شود مشکلی بروز نمی کند؟

پاسخ این است که مقایسه نرخ بروز جرم و جنایت نسبت به زنان و حتی پسران جوان در کشورهای مشابه بسیار بالا تر از ایران است و این خود گواهی بر صحت کلام خداست که قوانین الهی را زمینه ساز جلوگیری از بروز فحشاء در جامعه دانسته است. فرض را بر این می گذاریم که عده ای با این پاسخ قانع نشده و به طور مثال سوئیس را به عنوان جامعه نمونه مطرح کنند. در آن صورت نیز پاسخ روانشناسان این خواهد بود که "فرهنگ سازی" و نهادینه کردن "قانون مداری" می تواند تا حد زیادی بشر را رام کند اما در هر حال مجموعه اعصاب و هورمون های ما این گونه طراحی شده که نسبت به جنس مقابل از غریزه بالایی برخوردار هستیم. مقایسه میزان تحریک یک مرد در برخورد با زنی با پوشش حداقلی و بانویی محجبه می تواند کارگشا باشد. در مقابل مقابسه میزان تحریک پذیری هورمونی یک خانم در مواجهه با یک مرد بدون بالاپوش نیز جالب توجه است.

اگر کسانی باز هم موضع اسلامی را نپذیرفتند می توان گفت راه قانونی همیشه باز است. این قشر از افراد جامعه می توانند نمایندگانی که با فکر و رای آنها موافق هستند به مجلس فرستاده و حتی ساز و کار تغییراتی در قانون حجاب را فراهم سازند. در حال حاضر با توجه به در اقلیت قرار گرفتن خانواده هایی که به هیچ نوع حجاب اعتقاد ندارند امکان تغییر در قانون اساسی وجود ندارد پس دموکراسی حکم می کند که به نظر اکثریت احترام گذاشته شود، قانون قانون است و لازم الاجرا حتی اگر قانونی باشد که من یا شما علاقه ای به آن نداشته باشیم. یک ایرانی با هر مرام و مسلکی وقتی وارد جامعه ای غیر از کشور خود می شود به خود اجازه نمی دهد از قانون آن کشور تخطی کند اما در تهران به راحتی چراغ قرمز را رد می کند چرا که احساس می کند اینجا ایرادی ندارد اگر بی قانون زندگی کند! نتیجه همین است که مشاهده می کنیم!

عرف شدن بدحجابی

عرف، از موضوعاتی است که در رسانه های عمومی، مورد بحث و مناقشه بوده و در موردجایگاه آن در قانونگزاری، بعضی از نظرات افراطی مطرح شده است. چنانکه برخی بر این نظرند که چون عرف برحسب گذشت زمان تغییر می یابد، پس لازم است قوانین اسلامی هم دستخوش تغییر و دگرگونی شود تا تناسب و هماهنگی آن با عرفیات زمان حفظ شده و از متروک شدن و انزوای آن جلوگیری شود.

همچنین گاهی پا را از این هم فراتر گذاشته و در یک تحلیل ساده لوحانه یا فریبکارانه از انقلاب صنعتی غرب وتعارض مسیحیت انحرافی با آن، چنین نتیجه گرفته اند که دین، مانع هرگونه پیشرفت جامعه در ابعاد گوناگون زندگی است. به اعتقاد این گروه انقلاب صنعتی که در اواخر قرن 19میلادی در غرب اتفاق افتاد با احکام خشک دینی که مانع پیشرفت جامعه می شود سازگاری ندارد، بنابراین لازم است که ما دین و شریعت اسلامی را نیز به عنوان مانع هرگونه پیشرفت و دگرگونی جامعه رها کرده و از قوانینی پیروی کنیم که براساس عرف هر زمان وضع می شود، چنان که اروپائیان با آزادی از سیطره کلیسای متحجر، به چنین پیشرفت های شگرف علمی، صنعتی، اقتصادی و مدنی دست یافتند.

اما تفاوت های زیادی میان مسیحیت انحرافی با تحریفات آشکار کلیسایی و اسلام منبعث از وحی و به دور از تحریف وجود دارد. علاوه بر آن مقایسه اندیشه های مترقی اسلام  با قوانینی که هر جامعه ای را به سمت پیشرفت علمی رهنمون می دارد خود کارگشا است. تفاوت های محسوسی که در جامعه ایرانی بعد از انقلاب اسلامی ایران و اجرایی شدن بخشی از قوانین شارع مقدس با ایران در دوران ستمشاهی بروز کرده گواهی بر عدم تضاد میان اسلام و علم، پیشرفت دنیوی و زندگی بر پایه دینداری است. هر چند اصل منبعث دانستن پیشرفت علمی غرب به واسطه کنار گذاشتن دین و هنجار شدن ناهنجاری های اخلاقی دلیلی بر صحت روش غربی نیست. گواه این موضوع اختلالات اجتماعی، روانی و حتی زیستی بروز کرده در جوامع می تواند باشد که ناشی از نوع نگرش غرب به بشر و دین است.

در مورد عرف شدن بی حجابی در جامعه ما باید عرض کرد که لازمه به وجود آمدن قاعده عرفی، استمرار یک روش طی سالیان دراز است . نسخ یک قاعده عرفی به وسیله عرف دیگر نیز مستلزم طی یک دوره طولانی است، در حالی که قانون با انجام تشریفات مقرر، در مدت زمان کوتاهی به وجود می آید و نسخ آن به وسیله قانون جدید نیز با فوریت و سرعت انجام می شود. قاعده عرفی، از نحوه گفتار یاطرز رفتار مردم منبعث می گردد، بنابراین مستقیما از ارتکابات فطری یا اراده مردم ناشی می شود، در حالی که قانون مع الواسطه به وسیله نمایندگان انتخابی مردم یا از طرف خداوند متعال وضع شده است. قواعد عرفی، دارای موارد ابهام بیشتری نسبت به قوانین هستند. پس مشخص است که امکان نقض یک قانون غیرالهی به واسطه عرف وجود دارد و همین موضوع تلاش برای فرهنگ سازی و تبیین علل یک دستور اجتماعی دینی مثل حجاب در جامعه را ضروری می کند. چه بسا که جامعه ای به علت کاهلی و سستی اندیشمندان اش از مسیر پیشرفت خارج شده و راهی غلط را در پیش گیرد که به واسطه آن بی دینی، بی غیرتی یا بی اخلاقی تبدیل به عرف و هنجار جامعه شود. در آن صورت راه برای ایجاد اصلاحات فکری و اجتماعی بسیار سخت خواهد شد.

علل عرفی شدن یک پدیده اجتماعی

عرف و عاداتی که در بین مردم به وجود می آیند و بسیاری از آنها در طول زمان متحول می شوند، مانند هر پدیده دیگر، معلول علتی هستند. علت و منشا عرف ها وعادت ها ممکن است یکی از امور زیر باشد:

1-فطرت و سرشت خدادادی انسانها. مرحوم نائینی در این باره می فرماید: «بیشتر بنای عقلا (عرف عقلا) پدید آمده از گرایش های فطری آنان است ». 2- عقل و درک عقلانی 3- تجارب به دست آمده از موفقیتها و ناکامیها، 4- قوانین دینی و شرعی که پیامبری از پیامبران الهی، آنها را در عصر خویش بنا نهاده و در طول زمان استمرار یافته اند. 5- قوانین الزامی از سوی سلطه های اجتماعی و حاکمان، به گونه ای که حتی عقلای عصر را نیز به تبعیت واداشته و نسل بعد آن را به عنوان روش و عرف عقلا تلقی کرده است. 6- نیاز و احتیاج جامعه، به طوری که طبع جامعه اقتضای پیدایش عرف را می نماید. این نیازها برحسب اوضاع طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، نظامات مملکتی، عواطف دینی، خصوصیات اخلاقی و ملی مردم و درجه تمدن آنها متفاوت است. 7- تعصبها و باورهای نژادی و ملی ودینی. 8- تقلید از پیشینیان و معاصرین. بخشی از عرفها نیاز حقیقی به آنها احساس نمی شود و ضرورت خاصی وجود آنها را توجیه نمی کند بلکه صرفا تقلید از اسلاف و گذشتگان یا معاصران است. 9- تبادل فرهنگی با مردم سرزمین های همجوار و حتی ناهمجوار در اثر انواع ارتباطات اقتصادی،فرهنگی، ورزشی که بدون تردید در ایجاد و دگرگونی عرف جوامع مؤثر است. 10- تهاجم فرهنگی. کشورهای استعماری با انواع تبلیغات گمراه کننده به بنیان های فرهنگی سایر کشورها هجوم می برند تا بخش غیراخلاقی و ضدانسانی فرهنگ خویش را جایگزین فرهنگ و باورهای ملی آن کشورها کنند. این تهاجم فرهنگی، تغییر عرف موجود و ایجاد عرف دلخواه آنها را در پی دارد.11- مسامحه و سهل انگاری. برخی عرفها ناشی ازسهل انگاری و بی دقتی مردم در امور است مثل اینکه مردم قبل از رسیدن به مسافت معین می گویند رسیدیم، و پیش از حصول مقدار معین، آن را همان اندازه معین می شمارند. 12- جهالت و نادانی، که منشا افراط وتفریط در رفتارهای اجتماعی می شود و بر اثر تکرار و شیوع آن رفتار، به عرف مبدل می گردد.

 راهکار چیست؟

همه اقشار جامعه اعم از خرد و کلان باید بپذیرند که قانون گزاری در خصوص امور اجتماعی نیز مانند بسیاری از مسائل پزشکی – مهندسی و ... تخصصی است. این امکان قطعا وجود ندارد که سعادت یا شقاوت یک جامعه را به مسیر باد بسپاریم و هر چه اقلیتی محدود یا متخاصمان فرهنگی طلب کردند بدون مقاومت قبول کنیم چرا که اجرای قانون هزینه بر است و مثلا ممکن است عده ای دیگر به ما رای ندهند! حتی اگر مسلمان هم نیستیم باید بدانیم که قانونمداری وابسته به مذهب نیست. همان طور که در دبی مجبور هستید علاوه بر لباس زیر از بالاپوش نیز استفاده کنید در ایران نیز قانون حکم می کند قوانین مربوط به حجاب را رعایت کنید. این حق طبیعی جامعه ای است که هزینه داده، هر سال انتخابات برگزار کرده و از اکثریت مسلمان معتقد به اجرای قوانین دینی و اجتماعی برخوردار است.

 هیچ مسئول اجرایی نباید به خود اجازه دهد تا وقتی قانونی ثبت رسمی است و اراده ای برای تغییر آن در اکثریت مردم و نمایندگان آنها وجود ندارد از اجرای آن سرباززند چرا که اگر قوانین را به سلیقه افراد موکول کنیم جامعه در هر دوره مدیریتی با تفاوت های آن چنانی و بروز ناهنجاری های به دنبال آن مواجه خواهد شد. اگر عرف یک جامعه به سبب سهل انگاری های فرهنگی مدیران آن تغییر کند و ناهنجاری تبدیل به هنجار شود راه برای اصلاح امور تا سال ها بسته خواهد شد. پس لازم است که مدیریت کلان فرهنگی را در دوره های تصدی گری افراد و جناح های مختلف دستخوش تغییر نکنیم چرا که عقلا و اندیشمندان وظیفه پایش امور فرهنگی را باید عهده دار شوند نه سیاستمداران و احیانا جاهلان! تعدد کانون های تصمیم گیر در امور فرهنگی خود مشکل ساز است و لازم است همه این نهادها تحت نظر مستقیم رهبری به عنوان ناظر برتر سیستم فعالیت کرده و مسئول مستقیم تصمیم گیری در امور کلان فرهنگی تنها شخص رهبری باشند.

منبع:http://siren.blogfa.com

فهرست موضوعی: فرهنگ
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم تیر 1391 توسط سها
میثم مهدیار  در وبلاگ هرمس نوشت:
 

1- بهانه این یادداشت، مطالبی بود که در یکی دو ماه گذشته در سایتها درباره حجاب منتشر شده است. این یادداشت نمی خواهد درباره گشت ارشاد و نظر اسلام درباره پوشش و ... حرف بزند که زیاد زده شده است. فقط می خواهد یک نسبت را مشخص کند. نسبتی که توجه کمتر نخبگان ما را به خود جلب کرده است و شاید همین نیاندیشیدن در این نسبت است که علاقمندان به حجاب را اینقدر دچار تشتت و سردرگمی کرده است و اصل و فرع را به جای هم نشانده است. نسبتی که اگر خوب فهم شود نسبت ما با خیلی چیزهای دیگر نیز مشخص می شود. 

 
بی حجابی یک معلول و عارضه اجتماعی است.البته عارضه ای طبیعی! یعنی روال طبیعی جامعه ما به سوی بی حجابی است و اگر کسی هم باحجاب بماند خلاف جهت روال طبیعی جامعه ما شنا کرده است. این به خاطر این است که ما از مومن و غیر مومن، حزب اللهی و غیر حزب اللهی و... همگی چیزی را انتخاب کرده ایم که بی حجابی از لوازم ضروری آن است.منظورم این است که  نمی شود آن چیز را پذیرفت و لوازمش را نپذیرفت.همین توجه نکردن ها و ساده اندیشی هاست که گشت های ارشاد را به راه انداخته است.به نظر من گشت ارشاد یعنی پارادوکس حاکمیت. یعنی از سویی مردم با پذیرش برخی امور که حاکمیت اشاعه می دهد آرام آرام و به صورت نرم به سمت بی حجابی رانده می شوند و از سویی با قدرت سخت حاکمیت، جلوی آنها  گرفته می شود. اینجاست که بحران اجتماعی رخ می دهد. 

 
بهتر بگویم بی حجابی یک معلول و محصول تمدنی است.تمدنی که ما قبولش کرده ایم و برای گسترشش هم هزینه می کنیم. تمدنی که آن را غایت الغایات سعادت خود و بشر پنداشته ایم و برای رسیدن به آن کورس گذاشته ایم.بی حجابی و بی حیایی روز افزون ما نسبت مستقیم دارد با معماری ما، با صنعت ما، با بروکراسی ما، با ارتباطات جمعی ما،با حمل و نقل عمومی ما و... همه ی اینها به نوعی ما را به سمت عریانی سوق می دهند و جمهوری اسلامی همم برای گسترش و اداره و مدیریت اینها و در نتیجه عریان تر شدن و بی حیایی ما سالانه میلیاردها دلار هزینه می کند. 

 
2- برای روشن تر شدن بحث چند مثال را مطرح می کنم: 

مثال اول از معماری و شهر سازی ماست. در واقع دو گونه معماری وجود دارد: معماری برون گرا و معماری درون گرا. در شهرسازی هم دو نگرش مطرح شده است: یکی، شهرسازی برون گرا و دیگری، شهرسازی درون گرا. هر نوع معماری سبک خاصی از رفتارها و تعاملات اجتماعی و سبک زندگی را اقتضا می کند. معماری درون گرا را با معماری سنتی می شناسیم و معماری برون گرا را با معماری مدرن یا لیبرال. 

 
مثلاً در خانه های قدیمی دو کوبه درب وجود دارد: کوبه زیر و کوبه بم؛ یکی برای مردها و دیگری برای زن ها، تا اهل خانه بدانند کسی که در می زند مرد است یا زن! در این معماری، مراعات روابط عفیفانه بین زن و مرد، آسان است و اگر کسی بخواهد عفیف نباشد باید خیلی زحمت بکشد و ریسک کند و آبروی خود را به خطر بیندازد! 

 
در معماری درونگرا،مدخل خانه با یک راهرو و یک پیچ نود درجه از صحن اصلی خانه جدا شده است. به همین علت از درب خانه ،صحن و اندرونی دیده نمی شوند.میهمان حتی اگر سرزده وارد خانه شود تا به صحن اصلی برسد باید مسافتی را طی کند و  در این مدت اهل خانه می توانند خود را  به حجاب بیارایند. در این خانه پذیرایی از مطبخ و اندرونی جداست و بانوی خانه بدون دغدغه می تواند به امورات جاری خود مشغول شود.در معماری درونگرا خانه محل امن و آرامش و آسایش است.هیچ خانه ای بر داخل خانه دیگر مشرف نیست.  

 
اما در معماری برون گرا ساختمان را باز (Open) می سازند  و حیاط  خانه از بیرون پیداست. پنجره ها به گونه ای است که از بیرون، می توان به آن، اشراف داشت و در درون هم، آشپزخانه، باز (Open) است و در سالن پذیرایی خانه، محرم و نامحرم رفت و آمد می کنند. در این حال، زن خانه که می خواهد عفت خود را حفظ کند تحت فشار قرار دارد؛ لذا مدتی چادر سر می کند اما به تدریج برای او عادی می شود که برادرِ شوهر، نامحرم نیست! دوستِ شوهر هم نامحرم نیست! و مهم نیست که آستین و یقه او را هم ببینند! خلاصه این که کم کم این گونه روابط، آسان می شود و فرهنگ خانوادگی به سمت بی حجابی و بی حیایی تغییر می کند.  معمارى، ظرف زندگى ماست. پس اگر ظرف و مظروف باهم متحد هستند انسان و خانه اش نیز باهم متحد می شوند. زیستن در خانه اى که همه چیزش بر صراط مدرن بنا شده، انسانى را در خود مى پروراند که واجد سبک زندگى مدرن مى شود، چه بخواهد چه نخواهد. 

 
پنجره های مدرن(آنگونه که لوکوربوزیه در مانیفست معماری مدرن مطرح کرد و در ویلا ساوای خود طراحی و اجرا نمود) پنجره های عریض و کشیده ای است که شاید بیرون را بتوان بهتر دید، اما درون خانه را هم راحت تر از قبل می شود تماشا کرد، آن سان که گویا پنجره همسایه پرده سینماست؛ غافل از آنکه پنجره خانه برای دیدن بیرون است نه تماشای درون. 

 
در معماری  برون گرای فوق مدرن که البته هنوز پایش به کشور ما کمتر باز شده است ،خانه ها برای اهل خانه حریمی ایجاد نمی کنند و دیگر خانه ها به آن مشرف هستند و همه چیز عریان است. توالت ها به گونه ای طراحی شده که گاهی جداره ای وجود ندارد و گاهی جداره ها شیشه ای اند و گاهی هم که شرم می کنند، شیشه ها اندکی دودی می شود و در حین قضای حاجت از داخل بیرون را می بینی اما کسی تو را نمی بیند. حمام ها نیز شیشه ای اند و یا یک وان بزرگ در کنار جداره شیشه ای نما که به همه جا مشرف است، و یا حتی جکوزی های امروزی که درون بالکن قرار گرفته اند. حالا وقتی که توالت و حمام اُپن باشد، چرا آشپزخانه اُپن نباشد. خانواده هم آنقدر پایگاه محکمی ندارد که بخواهند اتاق خواب والدین را در حریمی بسازند که از کنجکاوی بچه ها به دور باشد و ... .به واقع در درون خانه با سبک معماری مدرن ، اباحه گری موج می زند. 

 
شهرسازی 

در شهرسازی هم همین گونه است.تمدن جدید صنایعی ایجاد کرده که به نیروی کار زیادی نیاز دارند و شهر های جدید در کنار صنایع ایجاد می شوند. با تخریب طبیعت به انحاء مختلف شهرهای بزرگ گسترش می یابند و آپارتمانهای قوطی کبریتی سیمانی و آهنی با طبیعت خشن شان که سوهان روحند سر به فلک می کشند.مشغله و حمل و نقل و مهاجرت و ... ارتباطات انسانی حتی با اقوام درجه یک را به کمترین حد می رساند.پس با ساخت پارک باید محیط مصنوعی ای را ایجاد کنند تا عوارض روانی زندگی آپارتمانی کاهش یابد.هر گوشه ای پارکی زده می شود و محل تفریح عمومی و دسته-جمعی خانواده ها و غیر خانواده هایی می شود که محرم و نامحرم ساعاتی را در کنار یکدیگر به استراحت و گردش و ورزش و... می پردازند. طبیعی است که در این شهرها، فرهنگ عفاف دستخوش تغییر می شود.  

 
حمل و نقل و ارتباطات 

همین را می شود در بحث حمل و نقل عمومی نیز مشاهده کرد. وقتی جوان امروزی در هجوم درون و بیرون مترو روزانه با صدها نامحرم چشم در چشم یا تنه به تنه می شود؛ وقتی در اتوبوسهای شهری مسافران حوصله سر رفته، وقت خود را با دید زدن محرمان و نامحرمان پر می کنند؛ وقتی در شبکه های اجتماعی مجازی دختران و پسران به راحتی با هم همکلام می شوند و شوخی های آنچنانی و این چنانی می کنند، اولین اتفاقی که در زندگی مردمان می افتد حیازدایی است و از این دست مثالها در زندگی روزمره مان می توانیم به کرات ببینیم. 

 
عریانی میوه تمدن جدید 

3- بی حجابی میوه غیر مستقیم تمدن جدید غرب است. ما نمی توانیم بروکراسی،پلیس ، تکنولوژی ،شهرسازی ،معماری و ...  غرب مدرن را بپذیریم ولی اقتضائات آن را نپذیریم.ساختارهای اقتصادی، سیاسی،تکنولوژیکی و... تمدن جدید ، فرهنگ خاص خود را طلب می کند. 

 
عریانی میوه تمدن جدید است.تمدنی که از رنسانس در قرون 14و 15 میلادی سر برداشت. تمدنی که در آن بشر دیگر نمی خواست خلیفه خدا و زیر سایه او باشد.تمدنی که در آن بشر با «کشتن خدا» می خواست منقطع از آسمان، خود سعادتش را رقم بزند.تمدن غرب ، جلوه یک زندگی است که در آن دیگر معنویت و قدس اصالت ندارد و انسان موجودی نیست که حامل «روح الهی » باشد و بتواند خلیفه خدا در زمین شود . 

 
در چنین فرهنگی که هیچ فردایی پس از مرگی در انتظار انسان نیست و هیچ بهشتی او را به خود دعوت نمی کند ، انسان چه می تواند کرد ؟ همه فرصتی که او برای بودن دارد همین فاصله کوتاه تولدتامرگ است و او که جز در این فرصت مجال دیگری برای بودن ندارد، ناچار است تا می تواند از هر آنچه در این طیبعت لذت بخش و لذت آور است ، بهره گیری نماید.  و یکی از چیزهایی که می تواندبه او لذت ببخشد «تن انسان » است . 

 
از همین روست که ناگهان از زیرتیشه سنگتراشان هنرمند رنسانس ، مجسمه هایی برهنه بیرون می آید که بیش از هرچیز می خواهد این احساس را به بیننده القا کند که انسان همه تن است وهنرمند باید به تن او توجه داشته باشد. 

در نقاشی نیز تفاوت آشکاری میان آثار این دوره و آثار قبل ازآن مشهود است بهترین راه برای درک تفاوت دوبینش جدید و قدیم مقایسه صورت هایی است که نقاشان به تخیل خود از مریم مقدس کشیده اند . اکنون در صورت این مریم دنیوی شده آن شرم مقدس گذشته دیده نمی شود . حتی ارزش مریم نیز در این دوران به زیبایی ظاهری اوبستگی دارد. 

 
در اینجا دیگر انسان و مخصوصا زن، «فقط تن» است و ارزش او به اندازه ارزش تن اوست . در چنین فرهنگی لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است و در چنین حال و هوایی که شخصیت زن به نمایش جسم اوست ، لباس اوباید تنگ باشد تا  لباس نه خانه ی تن که «پوست دوم » او باشد و لباس به تن می کند تا با کمک آن بعضی ازاندام خود را در «قالب » و بعضی دیگر را در «قاب » بگیرد. آنچه مدل لباس، معماری و...  را تعیین می کند روانشناسی جنسی است و در حقیقت مبتکران مدهای تازه همواره در کار تنظیم نسبت میان برهنگی وپوشیدگی هستند تا بتوانند حداکثر جلوه و جاذبه را در این جنس وحد اکثر اشتیاق را در آن جنس دیگر ایجاد نمایند .البته این تنها لباس زن نیست که تابع رابطه «چشم و جسم » است که لباس مردان نیزهست . 

 
4- تفکر، فرهنگ و تکنولوژی رابطه وثیقی با یکدیگر دارند. هر تفکری فرهنگ و تکنولوژی خاص خود را طلب می کند و هر تکنولوژی ای نیز فرهنگ و تفکر خاصی را گسترش می دهد.  طرح هایی چون گشت ارشاد نشان داده است که ما در این نسبت ها تفکر نکرده ایم و به جای پرداختن به ریشه ها دلخوش به سمپاشی میوه ها هستیم. 

 
راه سوم 

در مصاف با صنعت و تکنولوژی جدید سه راه پیش روی داریم.اولین راه حل که به نوعی پاک کردن صورت مساله هست به بازگشت به گذشته(قبل از مواجهه ما با تجدد و دستاوردهای تکنولوژیکش) تجویز می کند. اما نگارنده خود نیک می داند که ما حتی اگر همگی هم اراده کنیم امکان این را نداریم که صورت مساله را پاک کنیم و حتی به 10 سال پیش بازگردیم.پس دو راه بیشتر پیش رو نداریم. یا تمدن جدید را با همه اقتضائاتش بپذیریم و یا در فکر ایجاد تمدنی دیگر با محصولات و دستاوردهای خاص مورد نظر باشیم.اگر قرار بود بپذیریم از چه رو انقلاب کردیم؟پهلوی اول و دوم که بهتر از جمهوری اسلامی می توانستند ما را مدرن کنند و حمایت همه جانبه آمریکا و اروپا را هم دنبال خود داشتند.آیا خود را با همه دنیا در انداخته ایم که اقتضائات زندگی مدرن (که از بی حیایی آغاز و به نیهیلیسم ختم می شود) را بپذیریم؟ 

 
با پیروزی انقلاب اسلامی و تاسیس جمهوری اسلامی تنها ساختار سیاسی تغییر کرد اما جمهوری اسلامی برای ماندن، راهی جزتاسیس ساختارهای اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی متناسب با این ساختار سیاسی که سبک زندگی مومنانه را اقتضا کند ندارد.یکی از ویژگی های تمدن اسلامی در قرون 4و5و6 که از شرق تا غرب عالم را فرا گرفته بود ایجاد تکنولوژی هایی بود که ابتدا نسبت آنها با طبیعت،اخلاق و سعادت بشری مشخص شده بود.البته نگارنده تمدن سازی را یک پروژه ده ساله و یا احیانا چند ده ساله نمی داند،همچنانکه فاصله رنسانس تا انقلاب صنعتی بیش از سه سده طول کشید. اما عمومی شدن همین تامل در نسبت میان تفکر، فرهنگ و تکنولوژی می تواند قدم اول باشد و این فاصله را کوتاه تر کند. 

در آخر نگارنده باز هم تاکید می کند که قصد این یادداشت تنها دعوت به تامل در نسبت میان تفکر،فرهنگ و تکنولوژی است نه بازگشت به گذشته!

منبع:http://www.jahannews.com/vdcjyhe8xuqe8iz.fsfu.html

 
 


فهرست موضوعی: فرهنگ
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1391 توسط سها
متن کامل سخنرانی شاه حسینی در همایش «تلويزيون، مردم، انقلاب اسلامي»
تشکیک شاه‏حسینی در مقوله غیر دینی بودن "ماهیت سینما"/ مشکل از کاهلی ماست نه از ذات سینما

  سوم خرداد ماه امسال همايشي با عنوان «تلويزيون، مردم، انقلاب اسلامي» در حوزه‌ی هنری برگزار شد. در اين همايش كه به همت مرکز راهبردی جبهه‌ی فکری انقلاب اسلامی، ماهنامه‌ی سوره اندیشه، ماهنامه‌ی زمانه، مرکز آموزش تخصصی حوزه‌ی هنری و ماهنامه‌ی سینما رسانه برپا شده بود، كارشناساني همچون دكتر كچوئيان، شهريار زرشناس، دکتر مجیدشاه‌حسینی، حجت الاسلام علی اکبر رشاد و سیدناصر هاشم زاده در باب ماهیت رسانه و ضعف تلویزیون جمهوری اسلامی و بایدها و نبایدهای آن سخنراني كردند.

رجانيوز با توجه به اهمیت این سخنرانی‌های مهم، بعد از انتشار مشروح صحبتهاي دكتر كچوئيان، در دومین گام متن کامل سخنرانی دکتر شاه‌حسینی –مدیرعامل سابق بنیاد فارابی و استاد ارشد سینما- را منتشر می‌کند. دکتر شاه حسینی در این متن پژوهشی، تلاش کرده است با به چالش کشیدن نظریه ای که ماهیت سینما را مانعی برای تولید محصولاتی "حق محور" در این عرصه می دانند به چالش بکشد. متن کامل این مقاله پژوهشی را در ادامه می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم. در مقدمه‌ی بحث باید عرض کنم که وقتی به سراغ تلویزیون می‌رویم، تو گوئی آخرین دونده را از یک دوی امدادی سراغ می‌گیریم؛ گیرم این دونده سال‌ها سینما بود، اما چون تلویزیون بعد از سینما مجال بروز و ظهور یافت، به‌نوعی می‌توان تلویزیون را دونده‌ی ما بعد آخر نامید. سینما آخرین دونده‌ی دوی امدادی هنرهای هفتگانه بود و قاعدتاً خیلی‌ها که منتظر بودند سینما در کشور ما اصلاح بشود و انتظار پدیده‌ی‌ جدی‌ای را در این عرصه داشتند، غافل بودند که سینما غیر از بحث‌های جدی معرفت‌شناسانه، بر سر سفره‌ی شش هنر پیشین نشسته است و دارد از همه دریافتی‌های خود تغذیه می‌کند و آخرین دونده‌ای است که این چوب را می‌گیرد. اگر این تیم ببازد، یعنی همه آن شش هنر قبلی که در سینما سهمی دارند، نیاز به مدلی از مطالعه و بازنگری دارند و شاید بیش از همه این وظیفه متوجه حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی باشد که ما سال‌ها آن را به عنوان حوزه‌ی فرهنگ و اندیشه اسلامی می‌شناختیم که یک همت جمعی را در این ساحت متمرکز کند و بدانیم که سینما یک هنر ناب نیست و از همه هنرهای قبل چیزی را وام ستانده تا سینما شده است.

 

با این تعریف، نقش تلویزیون را در نظر بگیرید که دونده‌ی مابعد آخر است و در واقع از اولین برنامه‌های تلویزیونی که در آغاز المپیک برلین پخش می‌شود تا امروز، هنوز سینما قدیمی‌تر است و به نوعی نسبت به تلویزیون شأن تقدم دارد و ما باید قاعدتاً برای کل این مقوله تعیین تکلیف کنیم. نمی‌توانیم معتقد باشیم که می‌توانیم در مورد تلویزیون نظام جمهوری اسلامی به یک فرمول جادوئی برسیم، بی آن که یک بازنگری عمیق به ساحت سینما، حوزه‌ی نمایش، حوزه‌ی درام، ادبیات در خور این مقوله و بعد بحث مهم موسیقی داشته باشیم و نهایتاً جمع اینهاست که به چیزی به نام سیمای جمهوری اسلامی ایران می‌انجامد.

این طرح موضوع را در آغاز کلام داشته باشیم، مضاف بر این که وقتی می‌خواهیم در این سطح از بحث ورودی انجام بدهیم، چون از سیمای جمهوری اسلامی صحبت می‌کنیم، قاعدتاً با دین، قرآن و اعتقاداتمان کار داریم و حتماً می‌خواهیم از اینها بهره‌ی جدی ببریم و حتماً ساحت مهمی از بحث ما را ایمانیات ما تشکیل خواهدداد و در رویکردمان به رسانه، منظر دینی ما اولویت دارد.

معنای دوم این است که وقتی به عنوان قدر مطلق و قدر مشترک رسانه به سراغ رسانه اعم از سینما و تلویزیون می‌رویم، قاعدتاً مفاهیم فلسفی هم در حوزه‌ی فلسفه‌ی رسانه امکان طرح پیدا می‌کنند و ناگزیریم به بحث موافقان و مخالفان رسانه هم وارد بشویم و بعد از ۳۳ سال، بالاخره تکلیف خودمان را معلوم کنیم. نمی‌شود که ۳۳ سال از انقلاب نورانی اسلامی ایران گذشته باشد و ما همچنان تشکیک‌های جدی بکنیم که اصلاً ذات سینما و تلویزیون می‌تواند دینی باشد یا خیر؟ تعارف که نداریم. اگر فکر می‌‌کنیم که این ذات، دینی نیست، قاعدتاً بزرگان و پیشکسوتان دینی ما و مقام بلند ولی فقیه تکلیف ما را با این ذات غیر دینی تعیین می‌فرمودند و اگر این واژه در این حد از صراحت، نادرست و قابل نقد است، لااقل این تردید را برداریم تا ببینیم با چه مکانیسمی می‌توان به تعریفی از تلویزیون دینی یا سینمائی در شأن انقلاب اسلامی ایران رسید. این را هم نمی‌خواهم به عنوان یک صفت برای سیمای جمهوری اسلامی ایران بگویم، بلکه به عنوان یک ماهیت نقل کردم. این ماهیت باید برای ما مهم باشد، چون بعد از ۳۳ سال نمی‌توانیم بحث‌های‌ «بودن و نبودن، مسئله این است» را طرح کنیم که آیا تعطیل بکنیم یا نکنیم؟

بحث در این سطح قاعدتاً نشان می‌دهد که ۳۰ سال فرصت‌سوزی کرده‌ایم و حتما امروز و برای موج بیداری اسلامی باید تعریف دقیقی از سینمای اسلامی و تلویزیونی که در شأن یک نگاه جهان‌نگر باشد، با رویکرد دینی داشته باشیم و طبعاً در اینجا در باب فلسفه هنر بحث داریم.

نکته بعدی این که برخلاف تصور آنچه که گروهی از دوستان می‌فرمایند که به دلیل خاستگاه رسانه اعم از تلویزیون و سینما و نسبت آن با فلسفه یونان و این که از رنسانس به این سمت، اساساً عقلانیت یونانی حاکم بوده و این تمدن، رسانه مطلوب خود را آفریده و اگر ما هم چیزی می‌خواهیم و حرفی داریم، باید متناسب با خاستگاه‌های فلسفی خودمان، رسانه خودمان را خلق کنیم، من قطعا مدافع این حد از صراحت نیستم و فکر می‌کنم شاید راه دیگری باشد که مابتوانیم این معنا را از منظر دیگری ببینم.

عرضم این است که حتی اگر مسئله را این گونه هم ببینیم، اتفاقا خاستگاه تلویزیون و سینما، فلسفه یونان نیست. بگذارید خیال دوستانی را که از این منظر به این معنا می‌پردازند راحت کنم که وضع خراب‌تر از این حرف‌هاست. اگر فکر می‌کنید فلسفه یونان، سینما و تلویزیون را پدید آورد، این‌طور نیست، بلکه موج ماقبل تفلسف و پاگانیسم(1) و دوران میتولوژی (2) و نگاه میتولوژیک یونانی است که تعریف صنعتی به نام نمایش و هنری به نام درام(3) و ۳۶ وضعیت معروف ژرژ پلتی (4) را که در ادامه‌ اگر مجالی بود، بیشتر به آن خواهم پرداخت، تعریف کرده است.

نهایتاً اگر بخواهیم بدانیم ریشه آن چیزی که امروز به عنوان هنرهای نمایشی و تصویری در ساحت عالم هست، آیا ضرورتا فلسفه است، من می‌خواهم بگویم که اتفاقاً ماقبل فلسفه است، همان‌ طور که ریشه‌‌ی المپیک(5) هم همین است. مراسم آئینی المپیک را ببینید. این که تصور کنیم این ریشه در آنجاست و این‌گونه نتیجه بگیریم، پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که به المپیک هم ورزشکار نفرستیم، چون ریشه‌اش رحمانی نیست. می‌دانید آن مشعلی که دست به دست می‌شود تا مشعل اصلی برافروخته شود، پرومتئوس(6) است که آتش را از کوه المپ(7) دزدیده و علیه زئوس(8) شوریده است. این یک عصیان مقدس است علیه یک امر مقدر. عصیان مقدس را هم می‌دانیم به چه کسی نسبت می‌دهند، به پیروان ابلیس لعنه‌الله علیه، در واقع مدل عصیان او را در نگاه لوسیفرینی(9) به یک عصیان مقدس نسبت می‌دهند که این عصیان مقدس آغاز یک حرکت بزرگ در ساحت عالم است و دارند این موضوع را دراماتیزه(10) و زیبا و بزک می‌کنند.

پس اگر بخواهیم به ریشه‌ها توجه کنیم، شاید مقوله‌ای نباشد که فلسفه آغازگر آن بوده، بلکه موج ماقبل فلسفه، میتولوژی و پاگانیسم یونان در هنر امروز، بیشتر نقش دارد. حالا امروز تکلیف ما با این هنر چیست؟ آیا آن را ذبح کنیم؟ به اعتقاد من هرچیز خیری در عالم هست از ذات الهی نشأت گرفته است. اگر ما به بیان تصویری و بصری اشاره داریم، به دلیل آن است که حسنی برای او قائلیم و فی‌الجمله می‌بینیم که در مقوله‌ی هنر، برکتی می‌تواند وجود داشته باشد و از منظر هنر صالحین، راه اصلاح می‌تواند مطرح بشود، زیرا ریشه‌ی رحمانی دارد.

می‌دانیم که وحی می‌تواند هم رحمانی باشد هم شیطانی. در اینجا منشأ تشریعی وحی مد نظر ما نیست و صراحت قول قرآن است که: «إِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ» [‌ انعام / 118] این منبع وحی است که می‌گوید حاصل این کار چیست. کانال وحی است و نمی‌توانیم بگوئیم هرچیزی که وحی شد، ضرورتاً ‌رحمانی است یا شیطانی. آنچه که مسلم است باید بدانیم که این نگین، اگر امروز ربوده شده و در دست پیروان ابلیس است، زمانی در انگشت سلیمان نبی(ع)(۱1) بوده است. فلسفه‌ی این آیه چیست؟ خداوند بعد از تسخیر اجنه و قوائی که از جانب حضرت رب به سلیمان نبی(ع) عطا شد، می‌گوید او محاریب و تماثیل(۱2) ساخت. محاریب و تماثیل چیست؟‌ اگر محراب عبادت است، تمثال در آن چه می‌کند؟ تمثالی را که در محراب قرار می‌دهند، قاعدتاً باید بت باشد، مگر این که بپذیریم که این محاریب کارکرد دیگری داشته، مدلی از نمایش توحیدی بوده، مدلی از آموزش بصری بشر بوده درباره تاریخ توحیدی عالم و آنچه که بر انبیای سلف گذشت و آنچه که در فرجام عالم اتفاق خواهد افتاد.

بنده شخصاً بر مبنای این تحلیل این نگاه را نمی‌پذیرم که بگوئیم آمفی‌تئاتر (13) از یونان باستان و از جن‌زدگان المپ و پیروان آن نشئت گرفته است. بسیاری از بروزهای تصویری در ساحت عالم، ریشه رحمانی داشته است. معجزات انبیای سلف از نوح(ع) به بعد که شریعت محقق می‌شود، شأن تصویری دارند و اوج این معجزات تصویری در محاریب و تماثیل سلیمان نبی(ع) است و اگر این نگین و این خاتم، امروز در دست پیروان ابلیس است، ما حتی در ریشه‌شناسی احتمالا به خطا رفته‌ایم که همه چیز را برگرفته از یک ریشه غیر رحمانی تصور می‌کنیم و معتقدیم که این ابزار به کار ما نخواهد آمد.

بالاخره بعد از ۳۳ سال باید حرف دقیقی بزنیم و توصیف دقیقی از رسانه‌های جدید، یعنی سینما و تلویزیون داشته باشیم. نسل ما مناظره‌ی معروف مرحوم دکتر فردید را با احسان نراقی در تلویزیون ملی قبلی از انقلاب درباره‌ی روح و ذات تکنولوژی یادشان هست. شاید آن موقع آن بحث موضوعیت داشت، چون هنوز چیزی به نام نظام دینی محقق نشده بود و ما در موضع تشکیک و نقد بودیم و باید آن موقع چیزی که به اسم رسانه‌های تکنولوژیک مطرح بود، نقد می‌شد؛ ولی این که بعد از ۳۳ سال هنوز سوال ما همان سوال نخستین باشد و در این نقطه متوقف شده باشیم، به نظر من شایسته‌ی انقلاب اسلامی ایران نیست. امروز ما باید حرف درخوری، هم در ساحت تلویزیون و هم در عرصه‌ی سینما داشته باشیم.

بنابراین می‌توان گفت که ایراد ما در متدولوژی ماست و نه در ذات رسانه و این که ما برای او آن قدردات قائل باشیم که فکر کنیم با تفکر و آئین ما جمع‌پذیر نیست. بعد از انقلاب اسلامی ایران، در دهه اول تشکیک در میراث فرهنگی گذشتگان و آن چیزی که به ما ارث رسیده بود، موضوعیت داشت و طبعاً باید بررسی می‌کردیم که با کدام متدولوژی به سراغ این فناوری و تکنولوژی برویم، ولی به نظرم می‌رسد که این فاز یک مقدار طول کشیده است. اطبا اصطاحی دارند و می‌گویند در زایمان چهار مرحله وجود دارد و در هر مرحله بررسی می‌کنند که وضعیت سلامتی نوزاد و مادر چیست تا فرآیندی به نام تولد نوزاد اتفاق بیفتد و اگر احیاناً سلامتی یکی از این دو در معرض خطر باشد، آن وقت زایمان غیر طبیعی یا سزارین(۱4) پیشنهاد می‌شود. یکی از سخت‌ترین مراحل، مرحله چهارم زایمان است که اگر طول بکشد، نوزاد دچار هایپوکسی(15) و خفه می‌شود و به همین دلیل به طریقی سعی می‌کنند مرحله چهارم را تسریع کنند و زایمان طبیعی اتفاق بیفتد و کار به سزارین نکشد.

من معتقدم فاز چهارم این زایمان هنری دارد برای ما دشوار می‌شود، یعنی در آستانه‌ی دهه چهارم انقلاب اسلامی باید حواسمان جمع باشد، چون دیگر نمی‌توانیم با تشکیک‌های ابتدائی دهه اول، هنوز تردید داشته باشیم که آیا سینما و تلویزیون می‌خواهیم یا نمی‌خواهیم. باید توانسته باشیم از این مرحله عبور کنیم، والا ناگزیر سزارین اتفاق خواهد افتاد. این که بگوئیم نمی‌خواهیم و عطایش را به لقایش ببخشیم، شاید اتفاقاً آن مدلی باشد که غربی‌ها خیلی می‌پسندند. هستند متدینینی که از سر تدین می‌فرمایند مگر همه کشورهای دنیا سینما دارند؟ ما هم سینما نمی‌خواهیم و تلویزیون در حد اخبار و ... کافی است.

ما در دو سوی افراط و تفریطی واقع شده‌ایم که یکی معتقد است: «این بحث‌ها چیست که می‌کنید؟ تلویزیون ابزار است و هرجور بخواهید به شما سواری می‌دهد. شما برو بهترین کارگردان غربی را بیاور، بهترین فیلم دفاع مقدس را برای شما خواهد ساخت. همه این حرف‌ها مال بی‌سوادی است.» این حرف را یکی از معاونین سینمائی چندین دوره قبل صراحتاً در تلویزیون زد که مشکل ما مشکل فناوری و صنعت است و چون تکنوکرات(16) قوی نداریم، فلسفه‌بافی بیهوده می‌کنیم. بروید کارگردان خوب امریکائی بیاورید، پول خوب به او بدهید، فیلم دفاع مقدسی می‌سازد که همه شماها در محضر او لنگ می‌اندازید. صراحتاً می‌گویند که این مقوله کارفرماپذیر است و بروید پیمانکار پیدا کنید.

این بعد تفریطی قضیه است. از سوی دیگر افراط وجود دارد که می‌گوید از این امامزاده معجزه نخواهید. او کور می‌کند و شفا نمی‌دهد. اساس این ابزار بر مدلی از معرفت‌شناسی و فلسفه غربی است که شما نمی‌توانید از این موجود سواری بگیرید. بگردید و ابزار خود را پیدا کنید.

من فکر می‌کنم هر دو سوی این تفکر، ما را به بیراهه می‌برد. ما در آستانه ورود به دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی و افق ۱۴۰۴، دیگر نمی‌توانیم در این تردید به سر ببریم. دنیای اسلام از ما الگوی سینمای دینی و تلویزیون اسلامی می‌خواهد. این را اگر بدانیم، دیگر نه در دام آن افراط می‌افتیم، نه دچار تفریط می‌شویم.

فرهنگ یونانی را نه باید آن چنان تسلط‌ناپذیر و غیرقابل مقابله بدانیم و نه چندان ساده و سهل‌الوصول. این فرهنگ یونانی برای خود پیشینه‌ای دارد، البته ما خیلی به آن احترام می‌‌گذاریم و اسم یونان که می‌آید، همه به یاد فلاسفه یونان می‌افتیم و عزت زیادی هم برای آنها قائل هستیم. ولی ماجرای سینما این نیست و ریشه در تفکرات یونان قبل از فلاسفه، یعنی سوفسطائی(17)‌ها و پاگانیست(18)‌ها دارد. اتفاقاً آن چیزی که امروز مدرنیته غرب، خصوصاً در حوزه رسانه‌ها را ایجاد کرده، پاگانیسم یونان است. اصلاً تصور نکنیم که این نگاه، نگاه فلاسفه یونان است. آئین ماسون(19)، ایلیومینیاتی‌ها(20) و پیروان فرقه‌های عجیب و غریب، غایتشان فلاسفه یونان نبود، بلکه به ماقبل آن نگاه می‌کردند و ریشه‌های آنها در کوه المپ(21) بود.

جالب است که وقتی به تاریخ میتولوژیک(22) عالم نگاه می‌‌کنیم، یعنی دوره‌ای که کتاب‌های تاریخ به شکل دقیق از آن صحبت نمی‌کنند، به مدلی از روایت برمی‌خوریم که متدلوژی(23) آن بر اساس متدلوژی نقل تاریخ نیست و به آن دوره، عصر میتولوژی می‌گویند. تاریخ یونان یک عصر اساطیری به نام دوره جاودانان دارد، بعد دوران قهرمانان و پهلوانان یا نیمه جاودانان است و تازه پس از آن است که دوره باستان و تاریخ آغاز می‌شود. بسیاری از چیزهائی که امروز در غرب پرستش می‌شود، مفاهیم میتولوژیک دارند و نه مفاهیم برگرفته از فلاسفه یونان.

در تاریخ میتولوژیک عالم دو قطب وجود دارد. یکی مصر است و دیگری یونان و اتفاقاً در هر دو جا، الحادی‌ترین مدل‌های اساطیری را مشاهد می‌کنیم. اساطیر ایران باستان کاملا رحمانی هستند. شاهنامه را ببینید که وقتی یک حکیم شیعه به سراغ اساطیر باستانی می‌رود، ببینید چه می‌کند، چه نگاهی به آنها دارد و مفاهیم اسطوره‌ای ما چیست، اما به سراغ اساطیر مصر و یونان که می‌رویم، بین این دو میتولوژی الحادی، شباهت‌های عجیب و غریبی می‌بینیم و همین‌ها هستند که امروز مبنای مدرنیته(24) قرار گرفته‌اند و اگر سینما یا تلویزیون به بیراهه رفتند، به خاطر آن است که به اینها تأسی کرده‌اند، نه این که در ذات خودشان ضرورتاً چیزی باشد که آنها را با ما جمع‌ناپذیر می‌کند. این متدولوژی‌ای که از میتولوژی گرفته شده، آنها را به بیراهه برده است.

به اساطیر یونان و مصر نگاه کنید، به‌شدت تصویری و به‌شدت برهنه‌نگار هستند. همه تصاویری که از فرعون(25) و همس و اعوان و انصار و موجودات اسطوره‌ای عجیب و غریب اطرافش  بر دیوارهای معابد و اهرام نقش زده شده‌اند، برهنه هستند. چرا لباس تنشان نیست یا حداقل لباس بر تنشان است؟ چون برای برهنگی، شأن زیباشناسانه قائل بودند و زیبائی بشر را در برهنگی و زیبائی آنانومیک(26) بدن او می‌دانستند.   

به یونان باستان بروید. در اساطیر یونان برهنگی موج می‌زند. مجسمه‌های عجیب و غریب، نقش‌های قدیمی که به آن دوره مربوط می‌شوند. بعدها هم که روم بر سر سفره یونان می‌نشیند، همین را به میراث می‌برد. اسامی اساطیر یونانی را رومی می‌کنند و همان فرهنگ را ادامه می‌دهند. اینها چرا برهنه‌اند؟ چرا برای برهنگی تعریف زیباشناسانه قائل شده‌اند؟ چراآن را استایلیزه(27) کرده‌اند؟ حالا بروید و نقش‌های تخت جمشید را نگاه کنید. در آنجا بالاخره حیا و اخلاق و رفتار و آدابی را می‌بینید. لااقل نشانه سجده به بتی را نمی‌بینید، یعنی گویا در این مدل مبدأ و غایتی را در نظر گرفته‌اند، در حالی که مبدأ دیگری به‌شدت غیرتوحیدی و الحادی وذاتی که از آن مبدأ نشأت گرفته، پر از برهنگی و افراط بر معاصی و مناهی است.

اینجاست که می‌بینیم حتی وقتی فلاسفه‌ی یونان که آمدند و زحمت کشیدند تا آن میراث میتولوژیک را عقلائی کنند، چندان موفق نشدند. ارسطو (28) در بوطیقا (29) سعی می‌کند میراث دراماتیک برآمده از عصر میتولوژی را به شکلی عقلائی کند و به فرمولی برسد، ولی باز می‌بینیم که نمی‌تواند.‌

قصه‌ی دوره‌ی میتولوژی، قصه‌ی عجیبی است و وقتی به ۳۶ وضعیت نمایشی می‌رسیم،  می‌بینیم از این ۳۶ وضعیت نمایشی، ۲۰ تای آن گناه کبیره است. می‌پرسیم مگر گناه چقدر خوشمزه است؟ مگر چقدر بار روائی و دراماتیک دارد که مثلا برای فعل شنیع زنا، دو تا موقعیت نمایشی جدا از هم در نظر می‌گیرد: زنای مرگبار، زنای با محارم. اینها یعنی چه؟ چرا در این موقعیت‌های نمایشی از صفات رحمانی اثری نیست؟ این نسبتی است که بین میتولوژی مصر و یونان بوده و امروز بر منطق زیبائی‌شناسی هنر ما خیمه زده است.

وقتی اسکندر به شرق آمد تا آنجا را تخریب و تصرف کند به مصر هم رفت؛ ولی در آنجا تخریب نکرد، شهر و معبد و فانوس دریایی(30) و معبد اساطیر یونانی را با اسامی مصری ساخت. چرا در آنجا تخریب نمی‌کند؟ چون فرهنگ مصر به باور الحادی او بسیار نزدیک است. بدین ترتیب مصر تبدیل به جائی شد که همه شخصیت‌های تخریب‌گر مثل اسکندر، یک سرشان آنجاست. آنتی کرایست‌(31)های معروف تاریخ ـ البته نه آن آنتی‌کرایست آخرالزمانی که انجیل می‌گوید؛ اینها به چند آنتی کرایست یا ضد مسیح قائل هستند، مثل ناپلئون بناپارت(32)، مثل آدولف هیتلر (33)ـ این‌ها همه برای رفتن به مصر با هم مسابقه می‌دهند! ناپلئون از آن طرف، غرب قاره اروپا را گرفته و از این طرف به شرق حمله کرده و نبرد اوسترلیتز (34) را راه انداخته و حالا دارد برای گرفتن روسیه به مسکو می‌رود. اصلاً مصر سر راهش نیست، در مصر چه کار دارد؟ انگار یک مراسم آئینی دارد انجام می‌شود. انگار بین فرهنگ هلنی(35) و فرهنگ مصری رامسسی(36) رابطه‌ای وجود دارد. چه اتفاقی دارد می‌افتد؟ هتیلر در آفریقا چه کار داشت؟ این منظر در تاریخ مطرح نشده، چون تاریخ را فقط تاریخ دیده‌اند. می‌گویند افریقا منابع نفت داشت. آلمانی‌ها نفت نداشتند و در جنگ جهانی دوم (37) باید می‌رفتند و از نفت آفریقا استفاده می‌کردند تا چرخ‌های جنگی‌شان بچرخد. آیا واقعاً دلیلش این است؟ هیتلر رفت و در مستعمرات آفریقائی ایتالیائی‌ها پیاده شد. موسولینی (38) بی‌کفایت بود و دیگر نمی‌توانست از مستعمراتش از قبیل لیبی و اتیوپی دفاع کند و آلمان رفت و در قسمتی از آنجا نیرو پیاده کرد. لیبی نفت دارد و بندر تریپولی (39) محل ورود قوای متحد یا قوای آلمانی در جنگ جهانی است و مارشال رومل(40) از آنجا آغاز می‌کند، چرا؟ چون نفت و امکانات دارد، ولی هدف جنگ خونین صحرا مصر است. او در مسیر با چه تلفات سنگینی طبرق(41) را تصرف می‌کند، بعد به سمت اسکندریه(42) می‌رود، چون هدف آنجاست و در نبرد «العلمین» (43) در آنجا متوقف می‌شود.

در مصر چه خبر است؟ در آنجا چه می‌دهند؟ اگر نفت است که در جاهای دیگر هم هست. مصر چه ظرفیتی دارد که همه آنتی کرایست‌ها و همه کسانی که باور الحادی دارند، به آن سمت کشیده می‌شوند. در زمان خودشان صراحتا گفته‌اند که ما با مسیح کاری نداریم، با مصر کار داریم. خود انگلیس که آخر این تفکر است و لژ اعظم (44) مال آنهاست، در مصر چه کار داشتند؟ چرا این طور از مصر دفاع می‌کردند تا رقیب نباید آن را نگیرد؟ در اینجا چه معبد و آئینی وجود دارد؟ در مصر چه می‌دهند که همه بر سر گرفتن آن مسابقه می‌دهند؟

پس بخش عمده‌ای از تاریخ امروز دنیا را میتولوژی ماقبل تاریخ تعریف می‌کند. دعوای فعلی یونان و ترکیه انگار هنوز ریشه در نبرد تروا (45) دارد و اینها هنوز نمی‌توانند با هم کنار بیایند. این عصر میتولوژی زده، این عصری که هنوز بسیاری از مفاهیم مدرن خود را از اساطیر یونان و مصر باستان می‌گیرد و به سراغ خرافی‌ترین و الحادی مدل اساطیر هم می‌رود، طبعاً وقتی که به سمت فناوری هم می‌آید، سعی می‌کند همان مفاهیم را تکرار کند و لذا این مشکل از فناوری نیست.

خداوند چند تن از انبیای خود را صنعتگر قرار داد که ما فکر نکنیم صنعت ریشه شیطانی دارد. همه انبیا چوپان و شبان نبودند. پس ما می‌توانیم مدلی از صنعت را داشته باشیم که در زمان خودش سرآمد صنعت تلقی شود و کاملا هم رحمانی باشد. در مورد حضرت ادریس(ع)(46) و حضرت داوود(ع)(47) این را می‌گویند. «وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ»[سوره سبا/آیه 10]، بعد در مورد حضرت نوح(ع)(48) می‌گوید که ایشان در صنعت و فناوری بسیار خبره بوده‌اند. حضرت نوح چیزی را ساخته که کشتی رحمانی و سفینه‌النجات اهل بیت است. ما مسامحتاً می‌گوئیم کشتی، ولی وسیله‌ای بوده که انسان و حیوان اگر می‌خواستند نسلشان برقرار بماند، باید بر آن سوار می‌شدند. انگار خداوند برخی از انبیای خود را صنعتگر قرارداد که ما در مدل امروزمان نگوئیم ریشه‌ی صنعت غیر رحمانی است.

البته وقتی به سراغ سینما و تلویزیون می‌رویم، نمی‌خواهیم دچار آن افراط و تفریط بشویم و بگوئیم سلمنا! یک تکنوکرات و اصلاً تیم برتون(49) را می‌آوریم برایمان فیلم دفاع مقدس بسازد! تیم برتون یک یهودی است و متاسفانه تمایلات جدی صهیونیستی دارد. او هیچ وقت نمی‌آید برای شما فضای رحمانی خلق کند. فضاهای او همان «سیاره‌ی میمون‌ها» و «آلیس در سرزمین عجایب» (50) است، عالم دخان را خوب ترسیم می‌کند و «عروس جنازه» را خوب می‌سازد، ولی این هم نیست که بگوئیم چون چیزی در آنجا پدید آمده، در اینجا غیرقابل تصرف است.

ما باید در دهه‌ی چهارم انقلاب، تکلیف خود را با این مقوله معلوم کنیم. هجمه‌ای که تحت عنوان یونان زدگی وجود دارد که من در مقاله‌ای آن را تایتانیزم فرهنگی نامیدم، جدی است. این کشتی تایتانیک (51) که غرق شد، اغلب ما را به یاد یک ملودرام عشقی می‌اندازد که آقای جیمز کامرون(52) زحمت کشیده‌ا و در دهه‌ی ۹۰ ساخته‌اند، درحالی که تایتانیک در عصر خود بر مبنای یک فرهنگ و اوج غلبه بشر بر تکنولوژی غیر رحمانی ساخته شد.  جمله‌ی معروف مهندس آن را حتماً شنیده‌اید که حتی خدا هم نمی‌تواند این کشتی را غرق کند، ولی کشتی در اولین سفر خود غرق شد! پشت نام این کشتی یک فرهنگ نهفته است و از تیتان(53)‌های دوران باستان گرفته شده است. تیتان‌ها طراز اول اجنه‌ی کوه المپ هستند. اینها موجوداتی هستند که قدرت و خرد را دارند و منشاء بسیاری از مناهی هم هستند. رفتارهای زئوس و فرزندان و برادران و پسرانش را در اساطیر بخوانید که چه می‌کنند و چگونه با انواع آمیزش‌های عجیب و غریب با انسان‌ها، فرزندان نیمه جاودان پدید می‌آورند تا در روزگار عسرت و سختی به داد آنها برسند و در نبرد با ژآن‌ها و  هکاتونکایرها (54) و سایکلوپ‌ها(55) به آنها کمک کنند.

در این نگاه، اصل کار، عصیان و شورش و نوعی غلبه بر جناح رحمانی است که این نگاه برای من خیلی عجیب است. جالب است که تکنوکرات‌های غربی، وقتی فیلمی می‌سازند، بر محتوای تکنولوژی‌ای که به‌شدت بر آن اشراف دارند، بسیار تاکید دارند،‌ ولی در محتوا خیلی سختگیرتر از ما هستند و ما با این غلبه‌ی نسبی بر حوزه تکنولوژی، در حوزه‌ی محتوا بعضاً یکسره دچار تساهل و تسامح می‌شویم و اصلاً‌حواسمان نیست که داریم چه می‌کنیم. همان جیمز کامرون که نام بردم، ببینیم تا حالا چه ساخته؟ یکی از کارهایش «بیگانه ۲» است. در آنجا چه چیزی را می‌خواهد نشان بدهد؟ این بیگانه کیست که از درون انسان متولد می‌شود و در این زایش دردناک، آدمی را می‌کشد، تحقیر می‌کند، به‌شدت مُسری است و از کسی به کس دیگر منتقل می‌شود. می‌خواهد چه چیزی را بگوید؟ عصیان از درون، بیگانه‌ای که دارد به وجود آدمی تعرض و او را از درون منهدم می‌کند. چه می‌خواهد بگوید؟

همین جیمز کامرون وقتی فیلم آواتار را می‌سازد و عالم دخان را آن طور استایلیزه می‌کند، با آن فروش وحشتناکی که این فیلم می‌کند، بسیار طبیعی است که «آوارتار 2» را هم بسازد و همه هم منتظر بودند، ولی او چند سال صبر می‌کند. چندی پیش در اخبار خواندم که او در یک پروژه‌ی علمی که حدود یک میلیون دلار خرج بر می‌دارد، هزینه کرده تا بتواند با زیر دریائی به گودال ماریانا(56)، عمیق‌ترین نقطه‌ی اقیانوس سفر کند. قبلاً برای تایتانیک هم شبیه به این سفر را رفت. او دوره‌ی یوگا (57) دیده تا بتواند ۱۱ ساعت به حالت چمباتمه در یک زیر دریائی کوچک که حتی امکان نشستن درست به انسان نمی‌دهد، در عمقی که فشار آن ۱۰۰۰ برابر سطح زمین است، بنشیند و در آنجا یک تجربه‌ی شهودی به مفهوم عمق ظلمت پیدا کند! خیلی کار عجیبی است. این آدم در یک پروژه‌ی عظیم سرمایه‌گذاری کرده تا عمق ظلمت را بفهمد، چون عمیق‌ترین و اسفل‌السافلین‌ترین نقطه زمین، گودال ماریاناست. می‌گوید تا این تجربه شهودی را پیدا نکنم، «آوارتار 2» را نمی‌سازم. کمی تأمل کنید.

مفهوم وحی رحمانی و غیر رحمانی را ببینید و آن کانالی که این دو مدل وحی را از عالم دریافت می‌کند. یکی دارد برای دریافت چنین چیزی این‌ قدر زحمت می‌کشد و ما این قدر دچار ساده‌انگاری هستیم. از اینجاست که این قدر ضربه می‌خوریم، نه از این که ذات سینما چیزی دارد که ما نمی‌توانیم با آن حرف رحمانی بزنیم. مشکل ما در سستی و کاهلی خودمان است.

ما به دلیل مدیوم بودن این مدیوم با او مشکل نداریم، مشکل از ماست. این ما هستیم که نمی‌توانیم آن را هضم کنیم. مدل ساده‌تر آن را در عصر سلیمان نبی(ع) گفتیم. من معتقدم هر چیز خیری در عالم ریشه رحمانی دارد. از شیطان چیز خیری صادر نمی‌شود. او فرصت‌طلبی است که در این مسیر رهزنی می‌کند. مدل عصر سلیمانی آن این است که حتی بعد از آنکه دعوت حق را لبیک گفت تا وقتی قامت او ایستاده بر ایوان قصر است، اجنه و شیاطینی که در تسخیر او هستند،  خدمت می‌کنند و زمانی که خداوند به موریانه امر می‌کند که عصای او را بجود و این قامت فرو می‌افتد، اینها رها می‌شوند. دوستی به مطایبه می‌گفت بنّای آزاد در فراماسونری، همین اجنه هستند که از آنجا احساس آزادی و فرار و در عالم شروع به شیطنت کردند. هرچه که بود، سلیمان نبی(ع) موجوداتی را تسخیر کرد که به او خدمت کنند. اگر سلیمان نباشد، آن موجود تو را تسخیر می‌کند، ولی این بدان معنا نیست که آن موجود تسخیرپذیر نیست.

این مثال را زدم تا بگویم امری اگر دشوار است، به معنای محال بودن آن نیست. رسیدن به مفهوم سینمای دینی یا تلویزیون دینی ـ البته اینها را مسامحتاً چنین می‌نامم. شما می‌توانید به جای دینی بگذارید رحمانی یا رسانه مطلوب نظام جمهوری اسلامی ایران و هر چیزی که با باور شما جمع‌شدنی است ـ رسانه‌ی توحیدی، تلاش و زحمت می‌خواهد و کار سهل‌الوصولی نیست، اما به معنای محال بودن هم نیست. اگر ما بخواهیم در یکی از این دو سوی افراط و تفریط قرار بگیریم، یا در تایتانیزم فرهنگی غرق می‌شویم و فرهنگ یونانی ما را می‌بلعد و یا دچار امر محالی می‌شویم که گشتیم، نبود، شما هم نگردید، نیست.

باید ان‌شاءالله به آن حد ایده‌آل و متعادل برسیم.

پاورقی:

1.    پاگانیسم  Paganism. کلمه پاگان در مسیحیت به معنی کافر و از دین دور شده است. مجموعه ادیانی که پاگان نامیده می‌شوند، ظهور مسیحیت در اورشلیم و گسترش آن در غرب و سرزمین‌های تابع روم را رقیب سرسخت خود می‌دانستند و مسیحیت نیز در باره آنان چنین تصوری داشت. گاهی هم ادیان قبل از مسیحیت، پاگان نامیده می‌شوند، از جمله پرستش خدایان یونانی، رومی، مصری

2.       میتولوژی Mythology علم تفسیر اساطیر و قهرمانان و خدایان افسانه‌ای، اسطوره شناسی

3.    درام Drama در هنرها و ادبیات نمایشی به روایت‌های پر از رویداد اطلاق می‌شود. دراماتیک هم از همین ریشه است. در سینما ژانری با این عنوان وجود دارد.

4.    ژرژ پولتی George Polti با کتاب جنجال‌برانگیز «۳۶ وضعیت نمایشی» با تقسیم‌بندی موضوعات داستان‌های نمایشی به ۳۶ تم و موضوع اصلی و تعریف آنها بر اساس طرح وضعیت‌های نمایشی سعی کرد تا از اصلی‌ترین وضعیت‌هائی که در همه نمایشنامه‌ها تکرار می‌شوند، تعریف بدهد. البته این کار قبلا هم توسط افرادی چون یاکوب، ویلهم گریم، لوی استراوس، آرن، وسلوفسکی و ... انجام شده بود.

5.    المپیک Olympic جشنواره ورزشی یونان باستان که در اواخر قرن ۱۹ میلادی مجدداً احیا شد. در یونان باستان، جشن‌ها جنبه آئینی داشت و برای احترام به زئوس، خدای خدایان در محلی به نام المپیا برگزار می‌شد و مردانی که ثروت و وقت کافی داشتند،‌ به ورزش می‌پرداختند. پس از احیای این مسابقات، تا دهه ۷۰ قرن بیستم فقط ورزشکاران غیر حرفه‌ای در المپیک شرکت می‌کردند، ‌ولی از آن به بعد، حرفه‌ای‌ها هم به المپیک راه پیدا کردند.

6.    پرومتئوس  Prometheus در اسطوره‌های یونانی یکی از تیتان‌ها و پسر پاپتوس و تمیس و خدای آتش است. او تنها تیتان باقیمانده از جنگ زئوس با تیتان‌ها بود. در عصر آفرینش انسان، زئوس او را برگزید تا به انسان همه‌ چیز جز آتش را بدهد. پرومته نمی‌توانست رنج آدمیان را ببیند و سرانجام دور از چشم زئوس، آتش را به انسان‌ها داد. زئوس خبردار شد و او را در قله قاف زندانی کرد و به سزای عملش رساند.

7.    کوه المپ Olymp با ارتفاع ۲۹۷۱ متر، بلندترین کوه یونان،‌ در اساطیر یونان اقامتگاه خدای خدایان و زئوس بود و خدایان یونان بهترین قصرها را بر قله آن ساختند.

8.    زئوس Zeus در اساطیر یونانی، خدای خدایان، معادل آن در اساطیر روم، ژوپیتر است. زئوس به معنای درخشان است. زئوس آسمان تیری به نام آذرخش داشت که از هر کسی که ناخوشنود می‌شد، به سمت او پرت می‌کرد. از مواردی که زئوس را بسیار خشمگین می‌کرد، دروغگوئی و پیمان‌شکنی بود.

9.    جهان‌بینی لوسیفرینی مبتنی بر اندیشه لوسیفر Lucifer است. لوسیفر نام قبل از سقوط شیطان است. این کلمه در زبان لاتین به معنای آورنده نور است، به همین دلیل گاهی ستاره زهرا را نیز لوسیفر می‌نامند.

10.   دراماتیزه کرده  Dramatization به صورت نمایش در آوردن.

11.  خاتم سلیمانی، دیو و پری و آدمیان همگان مسخر حضرت سلیمان(ع) بودند. گویند سلیمان نبی(ع)، خاتم یا انگشتری داشت که آن را به هر موجودی نشان می‌داد، مسخر او می‌شد تا این که روزی به استحمام خواست شدن و انگشتر را به کنیزی سپرد تا از آن مراقبت کند و آن را جز به خود سلیمان(ع) پس ندهد. دیوان خبر شدند و خود را به شکل سلیمان(ع) در آوردند و خاتم را از کنیزک گرفتند و بدین گونه خاتم سلیمان به دست دیوان و شیاطین افتاد.

12.   سوره سبا، آیه ۱۳

13.  آمفی تئاتر Amphiteatre محلی بدون سقف که برای نمایش از آن استفاده می‌شود و در یونان باستان نمایش‌ها را در آنجا اجرا می‌کردند. شکل مدور داشت و در روم به شکل بیضی یا دایره ساخته می‌شد و تقریبا حالت استادیوم‌های ورزشی امروزی را داشت.

14.  سزارین، رستم‌زائی یا رستمینه، نوعی زایمان غیر طبیعی که نوزاد با ایجاد برشی در دیواره شکم از رحم مادر خارج می‌شود. نخستین بار در شاهنامه فردوسی، به هنگام به دنیا آمدن رستم به این شیوه اشاره شده است. در فرهنگ اروپا افسانه‌ای شبیه به تولد رستم برای سزار نقل شده و ریشه کلمه سزارین از نام اوست.

15.   هایپوکسی Hypoxia یا کم اکسیژنی به معنای کاهش اکسیژن رسانی به تمام ارگانیسم و بافت‌های بدن و مهم‌ترین نشانه آن کبودی لب و انگشتان دست و پاست.

16.   تکنوکراسی Technocracy یا فن‌سالاری حکومتی که در آن نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باید توسط صاحبان فن اداره شود. فن سالاری، هواداری از رهبران ارباب فن است که بر ماشینیسم و دانش فنی و مهارت‌های فناورانه تکیه دارد و مهندسان، دانشمندان و تکنوکرات‌ها باید فعالیت‌های اقتصادی و سیاسی را راهبری کنند.

17.   سوفسطائی‌گری: در یونان باستان به آموزگان فلسفه که از شهری به شهری می‌رفتند و جوانان را دور خود جمع می‌کردند و در ازای حق‌الزحمه به تدریس می‌پرداختند، سوفسطائی گفته می‌شد، اما به‌تدریج در اثر افراط بعضی از این آموزگاران، سوفسطائی معنی کذب و چگونگی غلبه بر حریف در مناظره به هر قیمتی را پیدا کرد و در نتیجه در تداول عامه،‌ بی‌صداقتی فکری و سفسطه‌گری معادل سوفسطائی شد و کسانی که با چرب‌زبانی و مغالطه، آنچه را که ناراست است، با آوردن دلیل و برهان، راست جلوه می‌دهند، سفسطه‌گر می‌نامند.

18.   پاگانیسم Paganism به معنای کافر و مجموعه ادیانی غیر از مسیحیت، مخصوصا ادیان یونان، روم و مصر باستان

19.   ماسون Mason برگرفته از فراماسونری یا فراموشخانه، به کانون‌های برادری گسترده در جهان گویند که ریشه بسیار کهنی در اروپای غربی دارند. واژه فراماسونری احتمالاً ‌از Freestone Mason به معنای بنّای آزاد در انگلیسی یا France Mason به معنای بنّای فرانسوی در فرانسه گرفته شده است. ساختمان مرکز فعالیت ماسون‌ها لژ نامیده می‌شود.

20.   ایلیومینیاتی Illuminati روشن ضمیران در اصطلاح به گروه‌های تاریخی و امروزی و همچنین واقعی و خیالی گفته می‌شود. از بُعد تاریخی به ایلیومینیائی‌های باواریا گفته می‌شد که یک گروه مخفی روشن‌ضمیران بودند که در سال ۱۷۷۶ تأسیس شد. امروزه به سازمان‌های توطئه‌گر مخفی می‌گویند که به حکم دولت در سایه عمل و رویدادهای دین را از طریق شرکت‌های بزرگ کنترل می‌کنند. معتقدین به نظریه توطئه معتقدند ایلیومینیاتی‌ها، هزاردستان‌هائی در پس وقایع جهان هستند که دنیا را به سمت نظم نوین جهانی مورد نظر خود هدایت می‌کنند.

21.   کوه المپ Olymp بلندترین کوه یونان، محل استقرار خدایان یونان که بهترین قصرها را بر آن می‌ساختند.

22.   میتولوژی Mythology علم تفسیر اساطیر و قهرمانان و خدایان افسانه‌ای

23.   متدولوژی Methodology یا روش شناسی، وسیله شناخت هر علم است. در مفهوم مطلق خود به روش‌هائی گفته می‌شود که برای رسیدن به شناخت علمی از آنها استفاده می‌شود.

24.   مدرنیته Modernity به دوره‌ای از تاریخ در فاصله ۱۶۳۰ تا ۱۹۴۰ که واجد جنبش‌های متعدد فرهنگی و فکری است. این دوران، از دوره رنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان گفتمان کلیدی غرب تحکیم می‌شود. از ویژگی‌های آن نقد سنت، فردگرائی، جدائی دین از سیاست، تأکید بر آزادی‌های فردی، افسون‌زدائی از جهان، ‌عقل ابزاری، عقل انتقادی و ... است.

25.   فرعون، لقب فرمانروایان مصر باستان که مدیر ارشد، رئیس ارتش و فرمانده کل مصر تلقی می‌شدند. ریشه آن قبطی و به معنای خانه بزرگ است زیرا فرعون‌ها خود را پناهگاه مردم می‌دانستند و برای خود کاخ‌‌های بزرگ می‌ساختند.

26.   آناتومیک Anatomic کالبدشکافانه، بر اساس علم تشریح

27.   استایلیزه Stylized وابستگی و تقید به سبک خاص

28.   یکی از سه فیلسوف مهم یونان باستان، معلم اسکندر، شاگرد افلاطون

29.   اصطلاح بوطيقا به مفهوم پوئتيك(poèthque) در سه معنا به كار مي‌رود:گزينش‌هايي كه يك نويسنده يا شاعر از ميان امكانات زباني‌اي كه در اختيار دارد، صورت مي‌دهد. مانند بوطيقاي نيما، بوطيقاي هدايت. در معناي اصولي كه يك مكتب يا شيوه ادبي در آفرينش آثار تجويز مي كند، مانند بوطيقاي كلاسيسزم و  به معناي نظريه ادبي

30.   فانوس دریائی اسکندریه هفتمین مورد از عجایب هفتگانه جهان در اسکندریه مصر در جزیره کوچک فارو. در زمان جانشین اسکندر، بطلمیوس دوم به وسیله معماری به نام سوسترات ساخته شد. یونانی‌ها ارتفاع آن را ۲۷۲ متر گفته‌اند، ولی اعرابی که ده قرن بعد به مصر رفتند، ارتفاع خرابه برج را 16 متر ثبت کرده‌اند. این برج تا قرن 12 میلادی جایگاه فانوی دریائی بود، ولی در سال ۱۳۷۵ در اثر زلزله ویران شد.

31.   Antichrist  آنتی کرایست به معنای ضد مسیح به افرادی اطلاق می‌شود که با حضرت مسیح(ع) ضدیت دارند. برخی به اشتباه آن را با ضد مسیحیت اشتباه می‌‌گیرند. شیطان‌پرستان، خود را ضد مسیح می‌دانند. در رأس همه آنها خواننده معروف راک، مریلین مانسون است که رسماً خود را آنتی کرایست خواند و کنسرت‌هائی هم در این زمینه اجرا کرد.

32.   ناپلئون بناپارت Napoleon Bonapart (۱۸۲۱-۱۷۶۹) نخستین امپراتور فرانسه، ملقب به سرجوخه کوچک، کشورگشائی شجاع و با تدبیر، به دانشمندان احترام می‌گذاشت و قوانین حقوق مدنی را در سال ۱۸۰۴ تدوین کرد.

33.   آدولف هیتلر Adolf Hitler (۱۹۴۵- ۱۷۸۹) رهبر حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان (حزب نازی)، صدر اعظم آلمان در فاصله ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵، از ۱۹۳۴ به بعد پیشوا و رایش بزرگ آلمان. در زمان صدارت توانست آلمان را به یکی از قدرت‌های برتر اروپا تبدیل کند. یکی از دلایل عمده وقوع جنگ جهانی دوم، تهاجم او به لهستان در سال ۱۹۳۹ بود.

34.   نبرد اوسترلیتز Austerlitz جنگ بین قوای متحد روس و اتریش علیه ناپلئون در سال ۱۸۰۵ در شمال وین که ناپلئون شکست سختی بر آنها وارد کرد.

35.   یونانی‌گری یاهلنیسم به معنای گرایش یا گسترش فرهنگ یونان باستان است که اوج آن در کشورگشایی‌های اسکندر مقدونی بود که زبان و آئین‌های یونانی را در جهان گسترش اد و با عناصر بومی ملل مختلف در آمیخت.

36.   رامسس، فرعون مصر باستان از دودمان نوزدهم پادشاهان آن سرزمین بود که از ۱۲۷۹ تا ۱۲۱۳ قبل از میلاد پادشاهی کرد. بسیاری او را قوی‌ترین فرعون مصر باستان می‌دانند.

37.   جنگ جهانی دوم: فراگیرترین جنگ تاریخ بشری، بین سال‌های ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵. دو دسته از کشورهای مختلف به نام‌های متحدین و متفقین به وجود آمد. در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر جنگیدند. در طول این جنگ کشورهای مختلف تمام توان اقتصادی و علمی خود را بر محور ساخت تسلیحات جنگی متمرکز کردند. این جنگ همچنین باعث کشتارهای جمعی از جمله هولوکاست و بمباران هسته‌ای هیروشیما و ناکازاکی شد. بیش از ۷۰ میلیون نفر کشته شدند.  

38.   بنیتو میلکاره آندره آ آموسولینی (۱۹۴۵- ۱۸۸۳) روزنامه‌نگار، سیاستمدار و رهبر ایتالیای فاشیست در جنگ جهانی دوم

39.   بندر تریپولی Tripoli یا طرابلس، دومین شهر بزرگ لبنان، در نزدیکی ساحل و در ۸۵ کیلومتری شمال بیروت.

40.   اروین یوهانس اوگن رومل Erwin Johannes Eugen Rommel (۱۹۴۴-۱۸۹۱) فرمانده نیروهای آلمانی، معروف به روباه صحرا و مارشال دوم و رومل ۸۸. در جنگ جهانی دوم در شمال افریقا و فرانسه پیروزی‌های بزرگی را به دست آورد.

41.   طبرق، بندر و شبه جزیره‌ای در شرق لیبی، نزدیک مرز مصر در ساحل دریای مدیترانه، مرکز استان بطنان، در جریان اعتراضات سراسری سال ۲۰۱۱ در ۲۴ فوریه از کنترل قذافی خارج شد و در اختیار معترضان قرار گرفت.

42.   اسکندریه، دومین شهر بزرگ مصر، نام خود را از اسکندر مقدونی گرفته که پس از پیروزی، دستور ساخت این شهر را داد. در دوره بطلمیوسیان بزرگ‌ترین شهر جهان یونانی شناخته می‌شد.

43.   نبردالعملین، نبردهای افریقای شمالی مشهور به نبرد صحرا، نبردهائی که در بیابان‌های لیبی، مصر، مراکش، الجزیره و تونس در جنگ جهانی دوم در گرفت و از نظر استراتژیکی برای متفقین غربی و نیروهای محور بسیار مهم بود، هدف نیروهای محور از این جنگ دسترسی به خاورمیانه و دستیابی به نفت بود.

44.   لژ اعظم بالاترین رده در سیستم فراماسونری

45.   تروا از بزرگ‌ترین جنگ‌های اساطیری یونان باستان بین مردم آخائی و کوچ‌نشین‌های یونانی تروا. مهم‌ترین منبع این جنگ، اثر منظوم هومر، ایلیاد است. در سال دهم نبرد که جنگ مغلوبه شده بود، ادیسه پیشنهاد کرد اسبی چوبین بسازند و ۳۰ تن جنگجوی یونانی را در آن جای دهند و برای مردم تروا به عنوان هدیه بفرستند. مردم تروا به خیال این که اسب غول پیکر، هدیه یونانی‌هاست آن را به داخل شهر آوردند و به جشن و پایکوبی پرداختند، اما وقتی همه خوابیدند، جنگاوران یونانی به داخل شهر ریختند و فرماندهان را کشتند و مردم را اسیر کردند.

46.   ادریس(ع) از پیامبران بزرگ الهی، برخی از مورخین اسلامی او را خنوخ، جد حضرت نوح(ع) دانسته‌اند.

47.   داوود از پیامبران بزرگ الهی که معجزه صدای زیبایش بود. مناجات‌های او در «مزامیر داوود» گردآوری شده است.

48.   نوح(ع) از پیامبران اولوالعزم و از شخصیت‌های اصلی ادیان ابراهیمی که نام او در تورات، انجیل و قرآن آمده است. وی را دهمین نسل از نسب آدم و نخستین کشاورز و پرورش‌دهنده تاکستان گفته‌اند. در زمان او طوفان عظیمی اتفاق افتاد.

49.   تیموتی ویلیام برتون Timothy William Burton (   - ۱۹۵۸) کارگردان، تهیه‌کننده، نویسنده، طراح و نقاش آمریکائی، صاحب فیلم‌هائی چون عروس مرده، آرایشگر شیطانی، بتمن، سیاره میمون‌ها، آلیس در سرزمین عجائب، کارخانه شکلات‌سازی و ...

50.   آلیس در سرزمین عجائب کتابی از لویس کارول برای کودکان که در سال ۱۸۶۵ منتشر شد. از مشهورترین کتاب‌های تخیلی جهان است که بعدها در کتاب آن سوی آئینه (۱۸۷۲) ادامه پیدا کرد. بارها از روی آن فیلم تهیه شده است.

51.   تایتانیک کشتی بخار بزرگی که در آوریل ۱۹۱۲، به هنگام سفر از بندر ساوت همپتون انگلیس به نیویورک به علت تصادف با کوه یخ غرق شد و نزدیک به ۱۷۲۵ نفر از مسافران آن مردند. طراح آن مهندس ایرلندی توماس اندروز و ناخدای آن کاپیتان ادوارد جان اسمیت بودند.

52.   جیمز فرانسیس کامرون کارگردان امریکائی کانادائی تبار، صاحب آثار پر فروشی چون نابودگر، تایتانیک، آواتار، کهکشان وحشت، جنگ فراسوی ستارگان، رمبو و ...

53.   تیتان یا تاتیان یکی از نژادهای ایزدان در اساطیر یونانی، ایزدان نیرومندی که در عصر طلائی فرمانروائی می‌کردند، فرزندان اورانوس و گایا

54.   هکاتونکایرها Hecatonchire سه موجود افسانه‌ای در اساطیر یونان به معنای صد دست. آنها ۵۰ سر و ۱۰۰ دست داشتند، فرزندان گایا و اورانوس. از پدر خود متنفر بودند و اورانوس آنها را به رحم مادرشان برگرداند.

55.   سایکلوپ‌ها از موجودات افسانه‌ای در اساطیر یونانی، غول‌هائی با یک چشم در وسط پیشانی، بسیار قدرتمند، سرسخت و خشن بودند و در جزیره‌ای با هم زندگی می‌کردند.

56.   گودال ماریانا، عمیق‌ترین مکان کره زمین، واقع در شمال غربی اقیانوس، در شرق و جنوب جزایر ماریانا، به عمق ۹۱۱/۱۰ متر.

57.   یوگا: واژه Yoga در اصل از واژه«یوج»(Yuj) در زبان سانسکریت که به معنی یکپارچه‌سازی و یگانگی آمده‌است. واژه «یوج» با واژگان «یک» و «یگانه» در فارسی خویشاوند است. برخی نیز باور دارند که Yoga از واژه پارسی «یوغ» گرفته شده‌است.

کد خبر:129592 - منبع:http://www.rajanews.com/detail.asp?id=129592
فهرست موضوعی: فرهنگ
نوشته شده در تاريخ جمعه دوم تیر 1391 توسط سها
هراس از نمایش نمونه یک زن موفق و اجتماعی در سایه رعایت احکام اسلامی؛
وقتی «نیویورک تایمز» هم از دختران مسلمان ایرانی می‌‌ترسد

روزی که مقامات عربستان سعودی اعلام کردند دیگر حاضر به پذیرش و اعطای ویزای زیارتی به دختران مجرد ایرانی تحت عنوان حج دانشجویی نیستند، رسانه‌های این کشور تلاش کردند تا مسائل دینی و احکام شرعی را به عنوان دلایل خود برای این ممنوعیت عنوان کنند اما در‌‌ همان زمان، بسیاری از جامعه‌شناسان عرب صراحتا اعلام کردند که حضور دختران شیعه ایرانی در عربستان به منزله یک تهاجم فرهنگی سنگین و زلزله در سبک زندگی خانواده‌های عربی است.

حضور دختران محجبه ایرانی که آزادانه به فعالیت اجتماعی می‌پردازند و گفتگوی آنان با دختران عرب که در خانواده‌های بسته و تحت تفکرات متحجرانه و البته با نام اسلامی معرفی می‌شود، زمینه‌ساز تغییر نگرش جوانان این کشور و باعث ایجاد جنبش‌های اعتراضی اجتماعی در میان خانواده‌های سعودی شده بود که دختران ایرانی را به عنوان الگوی خود در ارائه یک سبک زندگی دینی امروزی می‌دیدند.

جرقه تشکیل یک جریان رسانه‌ای علیه دختران ایرانی از همینجا کلید خورد و تخریب کشور رویایی ایران که اکنون به عنوان نماد یک حکومت اسلامی موفق و امروزی در میان مسلمانان – به ویژه جوانان – شناخته می‌شود، سرخط فعالیت‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی غرب و همچنین کشورهای عرب مرتجع حاشیه خلیج فارس قرار گرفت؛ تا جایی که این رسانه‌ها از هیچ اقدامی برای موهوم نشان دادن جامعه اسلامی در ایران کوتاهی نمی‌کنند.

«توماس اردبرینک»، خبرنگار «نیویورک تایمز» در تهران هم در روزهای اخیر با یک گزارش نشان داده که از استعداد خوبی برای پیگیری این خط رسانه‌ای برخوردار است و می‌تواند عصبانیت ناشی از موفقیت‌های دختران مسلمان ایرانی را که بر طبق تعریف کشور متبوعش، «در قفس حجاب» گیر کرده‌اند، به عنوان مقاله برای افکار عمومی غرب نسخه بپیچد.

چند روز پیش این روزنامه آمریکایی در مقاله‌ای، با استناد به یک شخصیت مجهول به نام «شکوفه» که او را نماد دختران تحصیل کرده و مشتقل ایرانی نامیده، ارائه الگوی «دختر مسلمان اجتماعی» را تخطئه کرده و از «دختر آمریکایی» به عنوان الگویی برای این الگو نام برده است.

اردبرینک در مقاله خود، اساسا سبک زندگی اسلامی را منکر شده و با اشاره به افزایش حضور دانشجویان دختر در دانشگاه‌ها به ویژه پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، مدعی شده است: «نحوه زندگی حضرت فاطمه، دختر پیامبر اسلام، به عنوان الگوی رسمی زنان در ایران تبلیغ می‌شود. اگرچه قرائت‌های نوین از اقدامات و نحوه زندگی حضرت فاطمه وجود دارد ولی در میان هیچ کدام از آن‌ها نامی از تنها زندگی کردن نیست، تنها نحوه اداره امور خانه مد نظر قرار دارد.»

این روزنامه همچنین دین اسلام را قدیمی و غیرکاربردی معرفی کرده و ضمن تلاش برای تمسخر ساختار خانواده محور زندگی اجتماعی در ایران، به نقل از یک دختر دانشجو نوشته است: «آن‌ها (پدر و مادرم) می‌دانند که من می‌خواهم مستقل باشم. می‌فهمند که روزگار عوض شده است. جامعه هیچ چاره‌ای جز پذیرش ما دختران مجرد که می‌خواهند مستقل باشد، ندارد.»

یک نمونه دیگر: دختران مسلمان ترکیه نباید از دختران ایرانی الگو بگیرند

 «در ایران از اسلام خبری نیست.» این جمله، آغازگر یک سفرنامه درباره ایران و مردم کشورمان است. سفرنامه‌ای که توسط یک نویسنده ترک به نام «ربیعه اوزدن کازان» نوشته شده و در سال ۲۰۰۸ در این کشور به چاپ رسیده است و رسانه‌های غربی مانور تبلیغاتی سنگینی بر روی آن انجام دادند.

این نویسنده ترک، در ابتدای کتاب خود با نام «ملکه‌های تهران» نوشته است که «ایران در پی انقلاب ۱۹۷۹ برای اسلامگرایان جهان به‌ الگویی تبدیل شده‌ و اکنون بسیاری از زنان مسلمان خارج از ایران، در حسرت زندگی در ایران هستند. به همین دلیل تصمیم گرفتم به‌ ایران بروم اما با یک سراب روبرو شدم.»

کازان در بخشی از کتاب خود، تلاش می‌کند تا تمام جوانان ایرانی به ویژه دختران را دارای روابط غیراخلاقی نشان دهد که به هیچ عنوان نباید الگویی برای دختران مسلمان در سایر کشورهای اسلامی باشند. او در این زمینه می‌نویسد: «جوانان ایرانی در پارتی‌ها و مناسبت‌های مختلف، مشروبات الکی را مثل آب مصرف می‌کنند.»

این نویسنده ترک نهایتا دست به نتیجه‌گیری دلخواه غربی‌ها هم زده است: «می‌خواهم ظلم و زورگویی‌های اسلامی ایران را افشا کنم. اما دقت کنید زورگویی اسلام را نمی‌گویم. آنچه‌ من از اسلام آموخته‌ام، اسلام مولانا است، اسلامی که‌ عشق، صداقت، دوستی با همه‌ مردم جهان و آزادی را ارائه‌ می‌دهد، نه‌ اسلام ایران. جوانان ما نباید اسلام ایران را فرا بگیرند.»

دختران ایرانی یا عاشق آمریکا هستند یا تروریست

از سوی دیگر، دختران فعال در جامعه ایران که ضمن رعایت احکام اسلامی به فعالیت روزمره خود می‌پردازند و در فعالیت‌های مختلف اجتماعی و ورزشی شرکت دارند، مورد غضب شدید این رسانه‌ها هستند؛ تا جایی که الگوی رفتاری دختران ایرانی در رسانه‌های غربی نهایتا دو خروجی دارد: الف- دخترانی که به هیچ عنوان احکام دینی را رعایت نمی‌کنند و عاشق سبک زندگی غربی هستند ب- دخترانی که برای فعالیت‌های تروریستی آموزش می‌بینند.

به عنوان مثال، اداره کل رسانه‌های خارجی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چهاردهم فروردین ماه جاری، فعالیت دفتر نمایندگی خبرگزاری رویترز در تهران را متوقف کرد. این خبرگزاری که سابقه گزارش‌های خلاف واقع و سیاه‌نمایی از وضعیت کشور را در کارنامه خود دارد در اواخر سال گذشته درباره فعالیت‌های ورزشی شماری از بانوان ورزشکار ایرانی در رشته «نینجتسو» گزارشی با تی‌تر «هزاران زن نینجا به عنوان قاتلان ایرانی آموزش می‌بینند» را منتشر کرد و طی آن بانوان ورزشکار را «تروریست» معرفی کرد.

وقتی «آزادی» آمریکایی، واقعیت دختران ایران را تحمل نمی‌کند

ترس و واهمه از تبدیل دختران مسلمان ایران به الگوی بر‌تر دختران مسلمان در جهان، در همه عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و حتی ورزشی نفوذ کرده و یک اتاق فکر بسیار گسترده را برای جلوگیری از وقوع این موضوع شکل داده است.

به عنوان مثال، دو سال پیش افتخارآفرینی تاریخی دختران شایسته ایرانی در مسابقات آسیایی چین اگرچه طبق معمول با بی‌مهری مسئولان سیاسی و فرهنگی کشور روبرو شد اما مخالفان جمهوری اسلامی ایران را به تکاپوی شدید انداخت. رسانه‌های معاند تلاش ویژه‌ای کردند تا با تهیه گزارش، مصاحبه و خبرهای جهت‌دار درباره این دختران شایسته، این موفقیت بی‌نظیر را تحت‌الشعاع قرار دهند و به روند همیشگی خود در اتهام به وضعیت حقوق زنان در ایران ادامه دهند.

دویچه‌وله، بی‌بی‌سی، صدای آمریکا، رادیو فرانسه و ده‌ها شبکه رادیویی و تلویزیونی در اقدامی هماهنگ با صد‌ها سایت اینترنتی وابسته به جریان اپوزیسیون، سعی کردند تا دختران ایرانی را که در مسابقات آسیایی موفق به کسب موفقیت و مدال‌های رنگارنگ شدند، افرادی معرفی کنند که هیچ اعتقادی به مقررات کشور ایران و مقدسات و احکام دین اسلام ندارند. این رسانه‌ها با تمرکز ویژه بر روی پوشش و حجاب این دختران ورزشکار، آن را مانعی بر سر ورزش زنان در ایران نامیدند که دختران ایران از روی «اجبار» باید آن را رعایت کنند. حتی تلویزیون دولتی انگلیس پا را از این فرا‌تر گذاشت و در برنامه «نوبت شما»، صریحا مدعی شد که «ورزش بانوان در ایران در شعاع حجاب گیر کرده است.»

با تمام این تفاسیر و البته در غیبت مایوس کننده و تاسف بار رسانه‌های تصویری و مکتوب ایرانی، دختران افتخارآفرین و قهرمان ایران با اقدامات خود پاسخی صریح، قاطع و شفاف به این رویکرد تخریبی علیه مقدسات دینی دادند و نشان دادند که شاید بتوان با استفاده از جذابیت‌های بصری، اینگونه مطالب ناصواب را برای مخاطبان ناآگاه عرضه کرد اما افکار عمومی جهان شاهد روی دیگری از سکه این مساله بوده است.

به عنوان مثال، «الهه احمدی» عضو تیم ملی تیراندازی جمهوری اسلامی ایران که در مسابقات گوانگ‌ژو موفق به کسب ۳ مدال رنگارنگ (۲ نقره و ۳ برنز) شد، در هر سه نوبتی که بر روی سکوی اهدای مدال رفت، یک جلد کلام الله مجید به همراه خود برد تا هم مشتی بر دهان کشیش هتاک آمریکایی (تری جونز) که رد آن زمان اقدام به قرآن سوزی کرده بود، زده باشد و هم اعتقاد اصیل و راسخ خود به دین مبین اسلام را به نمایش بگذارد.

به نظر می‌‎رسد وحشت از تهاجم فرهنگی دختران محجبه ایرانی به باورهای غربی و نمایش نمونه یک زن موفق و اجتماعی در سایه رعایت حدود شرعی و اسلامی سبب شده است تا مقابله با این دختران از حالت تبلیغاتی به حذف ناجوانمردانه از صحنه‎‌های مهم و پرمخاطب سوق پیدا کند.

این مساله همچنین لزوم «نظارت بیشتر بر فعالیت رسانه‌های خبری و تصویری غربی در ایران» را به مسئولین مربوطه گوشزد می‌کند. طبیعی است که نباید به رسانه‌هایی که به طور جدی در حال تکمیل قطعات این پازل تهاجم تبلیغاتی علیه ایران هستند و تلاش می‌کنند تا با توهین به دختران پاک ایرانی، زمینه را برای الگوسازی «باربی» ‌ها فراهم کنند، اجازه فعالیت در کشور را داد. همانطور که خبرنگار صداوسیمای ایران در ایالات متحده تحت شدید‌ترین فشارهاست و حتی اجازه تردد در منطقه‌ای به غیر از بخشی از نیویورک و سازمان ملل را ندارد، خبرنگاران رسانه‌های غربی نظیر نیویورک تایمز نیز باید با نظارت بیشتری در ایران به فعالیت خبری و رسانه‌ای بپردازند.

منبع:http://www.rajanews.com/detail.asp?id=129308


فهرست موضوعی: فرهنگ
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 توسط سها

 

بسمه تعالي

ميزان رأي ملت است – امام خميني(ره)

(ابطال رأي حقّاني مردم چرا؟)

حضرت آيت ا... جنتي

دبير محترم شوراي نگهبان قانون اساسي

پس از چندين جلسه حضوري و چندين مكاتبه در احقاق حق مردم شريف تويسركان با آن شورا ،مطّلع شديم كه به دلايل واهي سند سازي هاي گروه مافيايي شصت نفره غارتگر حق مردم تويسركان و سلايق و كج انديشي هاي جناحي در كوچه پس كوچه ها و بن بست هاي سياسي مركز، حضور حماسي بيش از هشتاد و سه در صد مردم مظلوم و شريف تويسركان ابطال گرديد.

اگرچه يقين داريم به لطف بارگاه حقّانيت احديّت در اين ماه رجب٬ مشکل مرتفع و مردم به حقّشان خواهند رسيد .

حضرت آيت ا... ، تويسركان دارالمومنين است و منشاء صداقت ها و حقّانيت ها ، و لذا بر مردم تويسركان اين چنين ناحقّي و به يغما بردن حقّشان پذيرفتني نيست.

حضرت آيت ا... ، چرا با دلايل واهي و سند سازي هاي جعلي و كذب (مشائي، خريد فروش آرا، مدرك دانشگاهي ،كاروان تبليغاتي) گروه مافيايي، پس از دو مرحله اين چنين انتخابات سالم و پرشور( كه به گفته رئيس شوراي نگهبان شهر اين انتخابات پانصد درصد سالم تر از دوره هاي قبل بود و به گفته گروه بازرسي از مركز هيچ نكته مبهم و منفي در انتخابات ديده نشد ) را باطل كردند ؟!!

حضرت آيت ا... ، (قل الحق لو علي انفسكم )درست است كه ماشيعه ي مولايي هستيم كه بيست و پنج سال بخاطر حق خانه نشين شد وليكن در نظامي كه بر مبناي دين علي (ع) حكومت ميكند اين چنين به مردم شيعه و حق طلب ظلم روا داشتن جاي بسي تعجّب ندارد؟

در نهايت قابل ذكر است كه امام جمعه محترم و تمامي نيرو هاي ارزشي و اصول گرا و عاشق نظام كه بيش از هشتاد درصد اين حماسه خالصانه و صادقانه را آفريدند اميد واثق و توقع دارند كه شرعاً حقّانيت مردم اين شهر مظلوم اعاده گشته ، تا در راستاي نظام مقدس جمهوري اسلامي تحت زعامت ولايت و رهبري همچنان سرباز وفادار حضور داشته باشند.

       وما اريد الا الاصلاح مااستطعت

کاظم سلیمی

نماینده و منتخب مردم شریف تویسرکان

در دوره نهم مجلس شورای اسلامی

 

رونوشت :

-    دفتر مقام معظم رهبري ، جهت استحضار مقام عظماي ولايت و رهبري .

حضرت آيت ا... شاهرودي (مدظله العالي)جهت استحضار و الطاف در احقاق حق مردم مظلوم تويسركان .

 - رياست محترم مجلس شوراي اسلامي جناب دكتر لاريجاني جهت استحضار و حمايت مردم مظلوم تويسركان.

  -رياست محترم قوّه قضاييه حضرت آيت ا... لاريجاني (مدظله العالي) جهت استحضار و حمايت مردم مظلوم تويسركان . 

منبع : http://ksalimi.blogfa.com
فهرست موضوعی: انتخابات تویسرکان
نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 توسط سها

قانون گرایی بهتر است یا قانون گریزی؟

پیام مرتضی فضلعلی به مناسبت پایان مرحله دوم انتخابات

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از گذشت بیش از سه هفته از برگزاری انتخاباتی پرماجرا در شهرستان تویسرکان، سرانجام بیم‌ها و امیدها پایان یافت، و با عنایات و تفضلات الهی، تصمیم شورای محترم نگهبان مبنی بر ابطال انتخاباتی که همراه با تخلفات پرشمار برگزار شده بود، اعلام شد.

با این‌که در طول این مدت، شاهد تحرّکات و شیطنت‌های فراوان در جهت ملتهب ساختن فضای سیاسی شهر به‌منظور ماهی گرفتن از آب گل‌آلود بودیم، اینجانب به حکم اخلاق و قانون و برای این‌که نهادهای قانونی بتوانند وظایف خود را به‌درستی و بی‌مزاحمت انجام دهند، تا زمان اعلام رسمی نتیجۀ بررسی‌های شورای محترم نگهبان در برابر این اقدامات که دنبالۀ قانون‌شکنی‌های گذشتۀ گروهی خاص بود، سکوت اختیار کردم و دوستان آزرده‌خاطر خود را نیز به آرامش دعوت نمودم. اینک که شورای محترم نگهبان پس از رسیدگی به شکایت اینجانب و گروهی از مردم نسبت به روند برگزاری انتخابات، تصمیم به ابطال انتخابات گرفته، مطالبی را که به‌گمانم طرح آن‌ها برای اهل نظر و مردم عزیز ضروری است، با شما در میان می‌نهم. به همین ترتیب، برای آگاهی از دیدگاه‌های متفاوت همۀ عزیزان آمادگی کامل دارم و امیدوارم مرا از نظرات اصلاحی و انتقادی خود بی‌بهره نگذارند، بدین امید که برکات این نوع تبادل اندیشه در نهایت به پیشرفت و سربلندی تویسرکان عزیز منتهی گردد.

یک) تصمیم مدّبرانۀ شورای محترم نگهبان مبنی بر ابطال نتیجۀ انتخابات، خصوصاً با توجه به فتنه‌گری‌ها و فشارهای آشکار و نهانی که از ابتدای انتخابات کلید خورده بود و تا آخرین لحظه نیز از سوی مثلث زر و زور و تزویر اعمال می‌شد (تا نتیجۀ غیرقابل قبول اعلام‌شده رسماً مورد تأیید قرار گیرد) در خور بسی تقدیر و ستایش است. امید است پیام‌های روشن این تصمیم به‌درستی ادراک شود و در سایر آزمون‌های مشابه، در مدّ نظر قرار گیرد.

دو) رأی شورای محترم نگهبان، به همگان ثابت کرد که اگر برخی اشخاص به اتکای منصب و جایگاه خود، با لطائف‌الحیل در صدد گریز از قانون برآیند، سایر ارکان قانونی نظام اسلامی، چنین رفتاری را بر نمی‌تابند و با متخلّف از قانون، در هیچ رده‌ای تعارف ندارند. شورای محترم نگهبان با تصمیم قاطع خود اثبات کرد که قانون‌ستیزی با تمسک به پول بادآورده (حتی اگر متکی به حمایت اصحاب ثروت و قدرت باشد) اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت منافعی برای متخلّف حاصل کند و با معرفی او به‌عنوان برندۀ ظاهری انتخابات مجال دو نیم‌روز تکیه زدن بر کرسی مجلس را هم برایش فراهم آورد، در نهایت به فرجام نمی‌رسد. همان‌طور که همه دیدیم، هیچ‌یک از رفتارهای خلاف قانون رقیب و حامیان دولتی او نه‌تنها فایده‌ای برای آن‌ها نداشت، موجب تحمیل هزینه‌های فراوان به بیت‌المال و خصوصاً تضییع حقوق و آرای مردم گردید. آرزوی قلبی حقیر (چنان‌که بارها عرض کردم) این بود که نتیجۀ انتخابات (هر چه باشد) موجب خیر و برکت برای مردم و نظام اسلامی باشد. تحقق این آرزو در گرو این بود که به قانون عمل ‌شود. اگر چنین می‌شد و برخی مسئولان ذی‌ربط به تذکرات قانونی بی‌اعتنایی نمی‌کردند و به‌جای این‌که منفعلانه نظاره‌گر تخلفات آشکار آقای سلیمی باشند، با قانون‌شکنی‌های او (از استفادۀ غیرمجاز از عنوان تقلّبی دکترا گرفته تا تخریب و تهمت در وبلاگ و شب‌نامه و سخنرانی‌ها نسبت به اینجانب و سایر نمایندگان قبلی تویسرکان، انتشار پیامک‌های دروغ و تحریک‌آمیز و بدتر از همه خرید آشکار رأی در روز انتخابات) به‌موقع برخورد می‌کردند (و به بیان دیگر، علاج واقعه قبل از وقوع می‌کردند) امروز شاهد بطلان نتیجۀ انتخابات و آثار ناگوار آن نبودیم. نتیجه‌ای که امروز (در نتیجۀ شکایت اینجانب نسبت به نقض آشکار قانون) حاصل شده، اگرچه از حیث ممانعت بایسته از ورود فردی فاقد صلاحیت به مجلس، التیام‌بخش جزئی از جراحات و تسکین‌دهندۀ بخشی از آلام مردم است (چون به‌هر حال بی‌نماینده بودن شهر بهتر از داشتن نمایندۀ قانون‌شکن است!) امّا از جهت آثار سوء آن، زیبندۀ شهر ما نیست. امروز اگرچه مردم از راه نیافتن ناقض قانون به مرکز قانون‌گذاری خوشحالند، ولی تلخ‌کامی آن‌ها از آن‌چه پیش آمده، قابل انکار نیست. اینک سؤال اساسی این است که گناه حدّاقل یک‌سال بی‌نماینده ماندن شهر بر گردن کیست؟ مردم دردمندانه سؤال می‌کنند: خسارات ناشی از دخالت‌های غیرقانونی برخی اشخاص و مقامات در جریان انتخابات (که حتی تا آخرین لحظات، با ادّعای صحّت نتیجۀ غیرواقعی و غیرقانونی انتخابات، بر موضع ناصواب خود در تضییع حقوق مردم اصرار می‌ورزیدند) چگونه تدارک خواهد شد؟ با تخریب‌ها و تحریکاتی که بر خلاف قانون و با سوء استفاده از برخی جایگاه‌ها و تریبون‌های رسمی، انجام شد، چه برخوردی صورت خواهد پذیرفت؟ سمّ مهلکی که بر تن رنجور اخلاق سیاسی وارد شد، با کدام پادزهر از این پیکر نحیف دفع خواهد شد؟ و...

امید است اینک که حقیقتی که از قبل هم آشکار بود، بیش از پیش عیان گردیده و نقاب از چهرۀ کریه متخلفان فرو افتاده، مسئولان ذی‌صلاح (خصوصاً مقامات محترم قضایی) در برخورد با جرائم و تخلفات آشکار قانون‌شکنان، سستی و تردید به خود راه ندهند، و با دادگری و حق‌گزاری، موجبات تشفّی خاطر مردم را فراهم آورند.

سه) با وصف تمام رفتارهای غیرقانونی و غیراخلاقی که جملگی بر ضدّ حقوق مردم ارتکاب یافت، صبوری و متانت مردم که با پرهیز از هرگونه تنش و التهاب، قدم نهادن در طریقی جز مشی بر مدار قانون را نپسندیدند و دادخواهی از مراجع قانونی را بهترین شیوۀ احقاق حق و ابطال باطل دانستند، شایستۀ تجلیل و قدردانی است. اطمینان دارم که حتی اگر به‌هر دلیلی، توفیقی در احیای حقوق مردم حاصل نمی‌شد، باز هم مردم حاضر نمی‌شدند که با اقدامی عجولانه، نظم و امنیت شهر را مختل کنند، کما این‌که وقتی نتیجۀ غیرقابل پذیرش انتخابات اعلام شد، خود مردم در حفظ نظم پیش‌قدم و هم‌یار نیروهای انتظامی بودند. باشد که این رفتار سنجیده، سرمشق برخی مجریان قانون‌گریز قرار گیرد.

چهار) اینجانب با اکثر نامزدهای این دوره سابقۀ آشنایی یا رفاقت دارم و همه را برادر خود می‌دانم. لذا با این‌که متأسفانه از برخی از این عزیزان جفاهایی دیدم، هیچ‌گاه اجازۀ رفتار متقابل به خود ندادم. حتی آقای کاظم سلیمی را (با این‌که از هیچ‌گونه ظلمی در حق اینجانب کوتاهی نکرد، و از به کاربستن هیچ شناعتی روی‌گردان نبود، إلاّ این‌که به فکرش خطور نکرد یا از دستش برنیامد!) قبل از طرح شکایت نزد مرجع قضایی، ابتدا مشفقانه و برادرانه نصیحت کردم، لکن وقتی دیدم که پذیرای سخن منطقی نیست، چاره‌ای جز تظلم به عدلیه نیافتم.

اینک که انتخابات با همۀ پستی و بلندی‌ها خاتمه یافته (ضمن محفوظ دانستن حقوق قانونی خود در پی‌گیری شکایت علیه ناقضان قانون) بار دیگر بر ضرورت حفظ وحدت و هم‌دلی بین طرف‌داران همۀ کاندیداها تأکید می‌کنم و همگان را به رفق و مدارا در چهارچوب قانون و اخلاق دعوت می‌کنم. (همان‌گونه که خود را نیز همواره تابع قانون می‌دانستم و بر این مبنا، برای ستاندن حق خود و مردم، صرفاً از ظرفیت‌های قانونی بهره جستم.)

پنج) موضوع دیگری که انتظار می‌رود دلسوزان و دوست‌داران شهرستان بدان همت گمارند، آسیب‌شناسی و بررسی و تحلیل وقایع پیش‌آمده از منظر جامعه‌شناسی سیاسی است. این سؤال به‌طور جدّی مطرح است که چرا بستر وقوع چنین وقایع تلخی در شهر ما فراهم است؟ و راه برون‌رفت از آن چیست؟ به‌نظر می‌رسد تعصبات و گرایش‌های نسنجیده و ناصواب از مهم‌ترین آفاتی است که بسیاری از بی‌تقوایی‌ها و بداخلاقی‌ها از آن نشأت می‌گیرد. اگر مجموعۀ تویسرکان، با وجود اختلاف سلایق سیاسی، پیکر واحدی باشد، و فعّالان سیاسی بیش از هر چیز به آیندۀ شهر بیندیشند، رقابت سالم انتخاباتی هرگز تبدیل به جدال و دشمنی نخواهد شد. امروز، رأی شورای محترم نگهبان در عین حال که لزوم تجدیدنظر در رفتار را به کنش‌گران سیاسی شهرستان تذّکر می‌دهد، مجالی برای اندیشیدن نیز فراهم آورده و امید است که این تصمیم خداپسندانه، پایان‌دهندۀ بداخلاقی و قانون‌شکنی و مطلعی برای تجدید دوستی‌ها و برادری‌ها باشد.

شش) مطالبی که عرض شد، نه از باب طرح رنجش‌های شخصی است که این بی‌مهری‌ها تجربۀ تازه‌ای برای من نیست. بیان این امور بدین منظور است که إن‌شاءالله مورد عنایت قرار گیرد، و حال که دفتر انتخابات در این مقطع بسته شده، حکایت قانون‌گریزی و بی‌اخلاقی هم إن‌شاءالله برای همیشه پایان یابد.

در خاتمه ضمن تشکر مجدّد از حضور و مشارکت همۀ مردم عزیز در هر دو مرحلۀ انتخابات (چه آن‌ها که بار دیگر به خادم خود اعتماد کردند و چه آن‌ها که به سایر نامزدها رأی دادند) با ترنّم ابیاتی از حضرت لسان‌الغیب، شما را به قادر متعال می‌سپارم.

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن       منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که   در طریقت ما کافری است رنجیدن

به می پرستی از آن نقش خود زدم بر آب     که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن

عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس   که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن

مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ     که دست زهدفروشان خطاست بوسیدن

منبع: www.mfazlali.com


فهرست موضوعی: انتخابات تویسرکان
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو